تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 آذر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

دفتر،شروع ممتد رنجی که نیستم
دفتر ،شروع باز خودم را گریستم

*۱تا ریک ِراه گم شده ای که ...غلت شدم
*۲با جاده های خیس مارالهند چت شدم

*۳مثل سگان آندولسی غرق نیستن
*۴،۵هی مثل لینچ مخمل آبی گریستن

*۶هی شک شدن به هستیِ((قلبم برای تو))
*۷،۸در بوته های نقد شکسته مرا فو کو

دکتر...به بخشِ...قلب مرا هی شکست/PAIJ
دکتر ببخش قلب مرا مرده ام/MASSIG

دارد درون گوشی من جیغ می کشد
رگ رگ تمام فاصله را تیغ می کشد

*۹دارد تمام فاصله را...بارت می شوم
*۱۰روی شناسنامه ی لش چارت می شوم

تکرار جاده های به نا هیچِ می رسم
*۱۱،۱۲تا لحظه های پست مدرنـ/یچه می رسم

حالا زمان گزینه ی گیجی که غایب است
من مریمم حقیقت تلخی کهNشکست...

اصلا بس است فلسفه اصلا بس است شعر
حالا صدای جاری این بی کس است شعر

حالا صدای جاری دردی که...خسته ام
اصلا تمام شعر خودم را شکسته ام

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم
بر روی شانه های خدا هم گریستم

من گریه/می شود که مرا درک/می کنی؟
یا باز بغض خیس مرا ترک می کنی؟

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم
حتی به روی شانه ی شیطان گریستم

من مریمم حقیقت تلخی که...عاشقست
من مریمم حقیقت تلخی که...Nشکست-

-دارد درون گیج خودش.../راه می رود
دارد درون گیج خودش...آه می رود-

-تا یک جهان تازه بسازد برای تو
تا از خودش جنازه بسازد برای تو

تا از خودش جنازه...تنم جیغ میشود
رگ پشت رگ درون سرم تیغ میشود

آقا جهان تازه...عزیزم مبارک است
تقدیم با...جنازه ...عزیزم مبارک است

وقتی که جنس رابطه بیمار می شود
مریم حقیقتی است که انکار می شود

"مریم حقیقت"

*۱-اشاره دارد به فیلم بزرگراه گمشده
lost haghway

ساخت لینچ
*۲-
malhaland drive
ساخت لینچ
*۳-سگ آندولسی ساخت بونو ئل
*۴و۵-دیوید لینچ کارگردان بزرگ سینما که آثار مهمی در سینمای جهان از جمله مخمل آبی،بزرگراه گمشده،توپن پیکس،قلبا وحشی،جاده ی ماللهند و..ازآثار اوست
*۶-کلمه ی ((شک))در این مصرع هم به (ضم)وهم به (فتح)((ش))قابل معناست
*۷-اشاره به کتاب فوکو در بوته ی نقد اثر دیویدکوزنزهوی و...
*۸-((میشل فوکو)) فیلسوف وتبار شناس مشهور فرانسوی صاحب آثاری چون ((دیوانگی وتمدن))
*۹-((رولان بارت)) زبان شناس وفیلسوف یکی از نظریه پرداز ان نظریه ی ((پست مدرن به مثابه ی فرآیند تماییز زدایی))-عدم فاصله-
*۱۰-((اسکات لش ))جامعه شناس صاحب اثر((پایان سرمایه داری سازمان یافته))
*۱۱-((پست مدرن))پارادایم فرهنگی مورد بحث
*۱۲-((فردریش نیچه))فیلسوف معروف آلمانی
بازهم.....
یا علی — با ‏‎Maryam Haghighat II‎‏.

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ،صبح هفتم, | بازديد : 294

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود

**

یک نفر داشت از ابلیس حمایت می‌کرد
وَلَدِ کفر ِ بشر، غصب ولایت می‌کرد

سایهٔ شب زده‌اش را به جهان می‌پاشید
زندگی داشت به این فاجعه عادت می‌کرد

شهر در سلطهٔ تاریکی و وحشت می‌سوخت
ماه، در هیئت خورشید، وصیت می‌کرد

به خداوند قسم، معجزه بر شانهٔ ماست
ذهن ِ مسموم‌ی زمین را پر ِ بعثت می‌کرد

ذوالفقار از تپش ِ شوق به خود می‌لرزید
عاشقی باز به این قصه سرایت می‌کرد

قصدم از عزم سفر، دفع ِخطر، رفع بلاست
روح ِآزادگی از هاویه صحبت می‌کرد

پرتگاه‌ست در این فرصت بی‌نور، سکوت
امر معروف ِخدا، ذکر ِ مصیبت می‌کرد

حق ِمغصوب خلافت به تن ِ شیطان‌ست
نهی از منکر ِ بی‌دین ِ سیاست می‌کرد

این چه دینی ست که لبریز شراب ست و فساد
نور، از بیعت تزویر، برائت می‌کرد

می‌روم زنده کنم دین خدا را با خون
طلب ِ تشنگی از جام ِشهادت می‌کرد

بیرق ِ سبز خدا در کف ِ اولاد ِ علی ست
عزم به رفتن و تبیین رسالت می‌کرد

بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود
وخدا داشت بر این صحنه نظارت می‌کرد

تشنگی از لب ِ عطشان حرم می‌بارید
و عمو، علقمه را غرق ِ رشادت می‌کرد

وعده دادند که شق القمری در راه ست
و عمودی به سر ِ عشق اصابت می‌کرد

مشک سوراخ شد و دست علمدار چکید
آب از این خبر تلخ، شکایت می‌کرد

سرو ِ صد پارهٔ عباس به خاک افتاده ست
نور ِ تنها شده، احساس غرابت می‌کرد

و اذان گفت کسی روح ِ پیمبر تابید
علی ِاکبر ِ خورشید، قیامت می‌کرد

ارباء، ارباء، تن پاکش به حرم بر می‌گشت
آسمان را به شگفت، اینهمه هیبت می‌کرد

ظهر تقدیر رسیده‌ست وبلا می‌بارد
جبرئیل آمده، دعوت به ضیافت می‌کرد

وقت ِهفتاد و دو پرواز شد و قرآن را
سر ِ بر نیزهٔ ِ خورشید، تلاوت می‌کرد

خواهری با دل خون سمت اسارت می‌رفت
مادری مویه کنان قصد زیارت می‌کرد

 

 

مریم حقیقت

http://www.vaadi.ir/archive/2390

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ،صبح هفتم, | بازديد : 328

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

غمناله و اشک و آستینی که گذشت
اهل حرم و شب غمینی که گذشت

گیسوی سه ساله..،دامنی سوخته و...
چه تلخ گذشت اربعینی که گذشت

 **

شب ِ دلتنگ تنهایی پس از تو
شراب وشعر وشیدایی پس از تو

نـمـی خواهـم نـگـاه دیـگـری را
چه غمگین است زیبایی پس از تو

**

ستون محکم احکام دین است
نگین بی بدیل مومنین است

جهان بی نام او معنا ندارد
علی امضای رب العالمین است

**

غمناله و اشک و آستینی که گذشت
اهل حرم و شب غمینی که گذشت

گیسوی سه ساله..،دامنی سوخته و...
چه تلخ گذشت اربعینی که گذشت

 **

تابوت-حصار ِ روشنت –هم زخمی ست
هر گوشه به گوشه ی ِ تنت هم زخمی ست

سردار ِ بزرگ ِ بی سپاهی مولا
مظلوم چنان که کفنت هم زخمی ست

 

مریم حقیقت

http://javidanehaisabz.blogfa.com/tag/%D9%

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ،صبح هفتم, | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

شب و پیمانه ات را دوست دارم
دل دیوانه ات را دوست دارم

شراب وشمع وقلیان ودوبیتی
بهشت خانه ات را دوست دارم

**

به غیر از وهم یکدیگر نبودیم
 زبان فهم یکدیگر نبودیم

تمام راه را بیهوده رفتیم
من وتو سهم یکدیگر نبودیم

**

من وشب های ِتنهایی پس از تو
شراب وشعر وشیدایی پس از تو

نـمـی خـواهـم نـگـاه ِ دیـگـری را
چه غمگین است زیبایی پس از تو

**

از آن دنیای بی ماتم شد اخراج
 شب ِسیب و شراب وغم شد اخراج

 همین که برکه حوا را بغل کرد
خدا عاشق شد و آدم شد اخراج

**

در اندوه صدایم گریه کردم
برای گریه هایم گریه کردم

تو رفتی وتمام شب عزیزم
در آغوش خدایم گریه کردم

**
برای شانه هایت زن نباشم
به غیر از عطر پیراهن نباشم

چه شب های غریبی می رسد که
تو دلتنگی کنی ومن نباشم

**

در حنجره ی زمانه تابید اصغر
هی گریه نکرد!هی ننالید اصغر

دیگر نگران نباش آرام بگیر
آسوده تر از همیشه خوابید اصغر

 

مریم حقیقت

http://javidanehaisabz.blogfa.com/tag/%D9%85

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ،صبح هفتم, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

دعا می کنم باز باران بیاید

بر آوار ِمن حس ِطوفان بیاید

دعا می کنم مثل هر شب نباشم

کسی سمت ِدل های ِلرزان بیاید

به یک تار مو بسته اوضاع گردون

که یک جمعه تکرار ِقرآن بیاید

سراب از نگاه ِتشیع بگیرد

به شب های ِخوابی پریشان بیاید

نسیمی پر از عطر ِکوثر زِخیبر

به چشمان ِخاموش ِکنعان بیاید

غم ِذوالفقار از نگاهش بریزد

به خونخواهی ِ نسل ِانسان بیاید

پر از بغض ِچاه از یتیمان بگوید

به دلداری ِیاس پنهان بیاید

وبر خالی ِسفره های ِدوباره

به نام ِبلندای ِاو نان بیاید

جنون می وزد بر من ای کاش باران

به لب خشکی ِاین بیابان بیاید

کبوتر،کبوتر جهان پر بگیرد

غریب،از غروب ِخراسان بیاید

دعا می کنم مرد ِخورشید پیکر

از آتشفشان های ِایران بیاید

 

مریم حقیقت

 http://www.sobhan54.blogfa.com/post/950/%d8%af%-%

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ،صبح هفتم, | بازديد : 266

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

حسی شبیه ِ زنده،زنده،سوختن دارم
دارم تمام لحظه ها را اشک، مي‌‌ریزم

مي‌ميرم از هر لحظه،از هر گریه،از هر بغض
از هر چه احساس مزخرف هست لبریزم

تن‌لرزه مي‌گیرم تمام نیمه شب‌ها را
از فکر بدبخت ِ پریشانی که من بودم

از تر س ِ تیز ِ کارد،روی ِ گردن ِ عشقم
حس شکستن ،توی زندانی که تن بودم

از چشم‌های شهوت‌آلودی که دزدیدند
از بوسه‌های ِداغ‌مان ، قانون ِلذت را

توی ِهم‌آغوشی ِما شیطان سرایت کرد
پاشید روی ِ بستر ما خون ِ وحشت را


مي‌‌سوزم از فکر ِ غروری له شده در تو
مي‌‌سوزم از شرمي‌ که در من دست و پا مي‌‌زد

مي‌‌سوزم از داغی که بر پیشانیم خورده
مي‌‌سوزم از عشقی که در ما داشت جا مي‌زد


مي‌‌سوزم از عشقی که بخشیدی تن ِ من را
از ترس ِ تیز ِ کارد،روی ِ گردن ِ عشقت

مي‌‌سوزم از فکر غروری له شده در تو
وقتی که تف مي‌شد کسی روی ِ تن ِ عشقت

مي‌‌سوزم و مي‌‌سوزم و مي‌‌سوزم و...داغم
یک انتقام سرخ در رگ‌های من جاری ست

خون مي‌‌چکد از چشم‌هایم بعد از این هر شب
هر روز در قلبم پس از این"زخم کاری" ست


وقتی که شیطان پیش ِ پایت ، سجده خواهد کرد
یک کارد ِ خونی از شکار ِ کرکس آوردم

یک روز مي‌‌بینی دوباره عاشقت هستم
یک روز مي‌‌بینی غرورت را پس آوردم


 

مریم حقیقت

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-classic/2954-2012-11-12-05-46-17.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

سبز ِباور

 


یک شعر سبز توی سرم راه می رود

 وقتی که عشق دور وبرم راه می رود


در خاطرات کودکیم پرسه می زند

دردی که باز تا پدرم راه می رود


در من هزار سال به طوفان نشسته است

بغضی که توی چشم ترم راه می رود


دل میله های سرد قفس راشکسته است

پرواز روی بال وپرم راه می رود


امشب کبوتر غزلی تشنه ام که باز

تا مشکهای سبز حرم راه می رود


آتش،گلوله،خون،همه ی سرزمین ِ من

در دستهای شعله ورم راه می رود


گرگی به مرگ باور من فکر می کند

یک شعر سبز توی سرم راه می رود

 

 

مريم حقيقت

 http://gazalenab.blogfa.com/post-111.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

وقتی که دین را یاوری می کرد خورشید

از خالق ِ خود دلبری می کرد خورشید

باید وصیت نامه از خون می نوشت و

اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید

وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد

پرواز را روشنگری می کرد خورشید

ظلم وفساد وکفر را می دید ومی سوخت

باید قیام دیگری می کرد خورشید

امر ِبه معروف خدا بر شانه اش بود

نهی از قبول ِ سامری می کرد خورشید

با نام ِ اسلام ، از ستم  لبریز  بودند

دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید

می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را

در خیبر ِ خون ،حیدری می کرد خورشید

همبال ِ هفتاد و دو عاشق ،پر گشود و

در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید

سر ، از تن ِ قرآن  جدا  کردند  اما

بر نیزه ی ِ خون دلبری می کرد خورشید

 

 مریم حقیقت

یاعلی

http://aryanpoem.persianblog.ir/1390/9/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

آشکارن سیاه!

 **

رها شدند شبیه  دو  آبشار ِسیاه

دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه

مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند

 دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه

تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست

شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاه

جهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردند

به جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاه

چقدر خسته ام از حرف های ِتکراری

از این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاه

زمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو

پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه

چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ست

چقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاه

چقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردم

چقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه

"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"

شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-

هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ست

برای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاه

هنوز دست تکان می هد برای دلم

خیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاه

سکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگ

نگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاه

هنوز سهم من از عاشقی همین قدر است

هجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاه

خدا کند که ببارد دوباره چشمانت

طلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه
 

 

 

مریم حقیقت

یاعلی

http://aryanpoem.persianblog.ir/1390/7/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

غزل همآوایی از مریم حفیقت و  رضانیکوکار

 

*1در من دمیده عطر نگاهت امید را          /مریم حقیقت

  سودای چشمهای سیاهت سپید را    

*2در هم تنیده اند وفراموش کرده اند       /رضا نیکو کار

زنجیر دستهای من وتو کلید را                

*3دارد پلنگ زخمی من درد می کشد       /مریم حقیقت

آهو ببار جنگل من بایزید را                   

*4آرام چشمهای تو در قاب خاطرات        /رضا نیکو کار

پر کرده است فاصله های شدید را         

*5دریای عاشقی دلم از تشنگی پر است /مریم حقیقت

طوفان من بزن تن ِ لرزان بید را                

*6آغاز فصل سرد غزلهای شاعر است     /مریم حقیقت

*7در من بریز آتش شعری جدید را           /رضا نیکو کار

*8بر من ببار حضرت باران وپهن کن          /مریم حقیقت

*9در این اتاق سفره ی شبهای عید را       /رضا نیکو کار

 

 

مریم حقیقت

رضا نیکو کار

http://aryanpoem.persianblog.ir/1387/12/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

حال همه ی ستاره ها بد می شد

یک دسته کبوتر از دلم رد می شد

وقتی که نگاش میل باریدن داشت

هر جا که نشسته بود ،مشهد می شد

***

در حنجره ها بغض صدا یعنی عشق

ملموس ترین وصف خدا یعنی عشق

وقتی که غریب وخسته ای می فهمی

آرامش زائر رضا یعنی عشق

 

 ***

 آن روز میان گریه پر پر شده بود

حتی دل سنگی زمین تر شده بود

دل زد به حرم،پای خودش رابخشید

رو کرد به آسمان،کبوتر شده بود

 ***

 

برای او که علیست

 

از عمق عشق غیرت می تراود

زفرق خون عدالت می تراود

خدایا کوفیان با او چه کردند

هنوز از چاه غربت می تراود

 

*** 

دلتگم مثل:

 

 این کعبه ی روءیایی آمال  من نیست

امسال هم مثل همیشه سال من نیست

بال سفیدش را شکسته دست تقدیر

این اسب پوشالی دوباره مال من نیست

***

عمریست که پابند کویرم مادر

در چنگ شب ودرد اسیرم مادر

غمهای مرا به شانه هایت نسپار

بگذار به درد خود بمیرم مادر

 

 

مریم حقیقت

http://aryanpoem.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 280

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

خبر نامه


خبر آمد که دگر یاس نخواهد روئید

آبهای دو جهان از تب این غم خشکید

شب بی عاطفه از سمت بلا آمده بود

شب تنهایی دستان خدا آمده بود

فصل دلتنگ شدن از قفس پنجره ها

فصل بی بالی پرواز علی بی زهرا

نیمه ی شب به زمین ریخت دل زخمی رود

ماند در حافظه ی آب تن یاس کبود

چاه ماند وعلی وکوفه ی پر رنگ وریا

چاه ماند وعلی وتشنگی کرب وبلا

باید اندیشه ی گل را نفسی یار شود

دست آب آور شیری که علمدار شود

کوفه در کوفه علی را غم این داغ شکست

کسی از طایفه ی عشق به مولا پیوست

کسی از نسل ابو صمصمه از غیرت شیر

کسی ازطایفه ی عشق به دوشان دلیر

کسی از نسل شجاعان عرب...فاطمه بود

مادر ماه بنی هاشمی علقمه بود

فاطمه بود ولی گفت رهایش نکنند

جز کنیز پسر یاس صدایش نکنند

*.

*

خبر آمد که علی باز به دنیا آمد

تشنگی را تب یک راز به دنیا آمد

قفس تنگ زمین از هیجان می لرزید

تا که اندیشه ی پرواز به دنیا آمد

عطر خوشبوی گل یاس دوباره پیچید

ماه زیبای گل ناز به دنیا آمد

مادر عشق ووفا سمت خدا زانو زد

دست آب آور اعجاز به دنیا آمد

ماه را با هیجان نزد پدر آوردند

شیر را وعده ی دیدار پسر آوردند

 چشم خورشید به دستان پسر می بارید

وخدا داشت بر این لحظه غزل می تابید

وخدا داشت شهادت به وفایش میداد

خبر از تشنگی کرب وبلایش می داد

فاطمه گفت علی جان من وجان حسین

دست آب آور عباس به قربان حسین

*.

*

خبر آمد کمر عشق در این لحظه شکست

فرق خونین علی بر دل تاریخ نشست

بعد او وعده ی دیدار مجدد نشده ست

نان وخرمای کسی از دل شب رد نشده ست

روح دریایی مولا به خداوند پرید

وزمین بار امانت نتوانست کشید 

*  

*
 

خبر آمد که جگر گوشه ی زهرا خشکید

جگر عشق به دستان برادر پاشید

تیر باران ستم شد بدن صبر حسن

وجهان ماند وشب تشنه ی بی غسل وکفن

*

*

شب بی عاطفه از سمت بلا آمده بود

شب مظلومیت آل عبا آمده بود

آب را از پسر آب جدامی کردند

کوفیان ظلم به دستان خدا می کردند

شب هفتاد ودو پرواز نمایان شده بود

دست آب آور اعجاز نمایان شده بود

 * 

فاطمه ام بنینیست که تنها شده است

4داغیست که همسفره ی زهرا شده است

4 داغیست که می سوزد از او کرب وبلا

4داغیست رسیده ست به دستان خدا

4 شیری که فدا کرده به راه تب عشق

لب عطشان علمدار فدای لب عشق

ماه زیبای پسر را به خدا بخشیده

هستیش را به شه کرب وبلا بخشیده

بعد عباس دلیرش کمر آب شکست

داغ لب تشنگیش بر دل تاریخ نشست

فاطمه مانده وشبهای غم وروز بقیع

فاطمه مانده وتنهایی جانسوز بقیع

 

 مریم حقیقت

http://aryanpoem.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 234

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد