تبلیغات اینترنتیclose
مریم حقیقت ، صبح اول
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


با اخترام به منزوي بزرگ

 (خيال خام پلنگ من به سمت ماه جهيدن بود...)

 

**

چشمي براي اينهمه ديدن نداشتيم

وقتي خيال راست شنيدن نداشتيم

غوغاي عشق بود وغزلپوش مي شديم

تاري براي درد تنيدن نداشتيم

اصلن مهم نبود خيالي که خام بود

اصلن مهم نبود که چيدن نداشتيم

بي توشه راهي سفر زندگي شديم

غافل از اينکه پاي رسيدن نداشتيم

مثل پلنگ زخمي بر قله ها اسير

بال به سمت ماه پريدن نداشتيم

حالا غروب تلخ غزلهاي شاعر است

يعني به غير درد کشيدن نداشتيم

 

مریم حقیقت

ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/77426.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

ترانه

کبوترانه1

**
دوباره پر کشيدم سمت حرم
آقاجون سلام منم کبوترم

لحظه ي سبز زيارت اومده
دل من محض جسارت اومده

اومدم بگم آقا عزا دارم
دست مرحم بکشين روي سرم

بي قرارم بي قرارم بي قرار
آقا جون خسته شدم از انتظار

کوچه ها پر شده از صداي باد
چرا امشب صداي پات نمياد؟

چرا امشب...آقا جون دعا کنيد
نکنه دنيا رو بي بابا کنيد

نکنه کوفه خراب شه سرمون
گرگه غارت کنه بال وپرمون

مرغا رو قسم دادم که نزارن
نکنه از سر رات کنار برن

آقا جون قفل در و جواب نکن
ايندفه مسجدو انتخاب نکن

ايندفه مسجدو.....آقا جون نرو
محض دلداري آسمون نرو

آقا جون کبو ترا منتظرن
نکنه که دست خالي بپرن

نکنه پابزاري رو دلامون
سمت مسجد...نکنه...نه آقا جون

ما ديگه طاقت سرما نداريم
تو که خوب مي دوني بابا نداريم

سرمون بلا مي باره پشت هم
بهمون مي گن يتيماي حرم

بهمون مي گن کبوتر پاپتي
خسته ايم از اين روزاي لعنتي

جوجه هامونو اورديم پيشتون
آقا جون تو رو خدا نرو بمون

بزا از دردا برات قصه بگيم
از زمين گردا برات قصه بگيم

دنيا لبريز غم ودرده آقا
دورمون جهنم سرده آقا

ديگه هيچکي پر پرواز نداره
واسه آسمون شدن راز نداره

کوچه خالي شده از صداي پا
پشت هم جون ميدن اينجا يتيما

ديگه هيچکي نون وخرما نداره
آخه دنيا ديگه آقا نداره

دنيا لبريز غم وسياهيه
اين صداي کفتراي چاهيه

وقتي درداي تو رو گوش مي کنيم
غم عالمو فراموش مي کنيم

توي نخلا پيچيده صداي باد
چرا آقا ديگه اينجا نمياد

دور مردم پيچيده حصار درد
اما هيچکي توي چاه گريه نکرد

نکنه آقا از اينجا پرزده؟
نکنه از ما خطايي سر زده؟

پرامون سوخته تو آتيش غمت
نمي شه پر بکشيم تا حرمت

آخه ما طوق طلايي نداريم
يتيميم آقاکه جايي نداريم

داره از ؟آسمونا صدا مياد
صداي خود خود خدا مياد

نکنه پر بکشي نه آقاجون
نري آتيش بزني به جونمون

نکنه...بازم صداي پا مياد
داره باز از آسمون صدا مياد

به خداي کعبه.....آقا پر کشيد
ديگه هيچکي رنگ خورشيد و نديد

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

دوبيتي

***
اگر مولا نمي شد از غم آزاد
نبودش فزت رب الکعبه فرياد

قسم بر فرق زخمي عدالت
خدا صبر وقرار از دست مي داد

***

زمين وآسمان را اشک مي ريخت
کسي هم پاي مولا اشک مي ريخت

علي مرتضي را کشته بودند
خدا از عرش اعلا اشک مي ريخت

***

و کوفه خويش را انکار مي کرد
شياطين را کسي بيدار مي کرد

نه قفل در نه مرغابي.....که آنشب
انيسش را خدا احضار مي کرد

***

زمين غرق تمنا بود آنشب
شب ديدار زهرا بود آنشب

نه اينکه کشت او را ابن ملجم
خدا دلتنگ مولا بود آنشب

***

شب کوفه سياهي جار مي زد
کبوترهاي چاهي دار مي زد

علي ديگر به نخلستان نيامد
خدا تنهائيش را زار مي زد

***

از عمق عشق غيرت مي تراود
زفرق خون عدالت مي تراود

خدايا کوفيان با او چه کردند
هنوز از چاه غربت مي تراود

 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

رباعي


از کوفه صداي آسمان مي آمد
دلتنگترين مرد زمان مي آمد

گويي که دوباره از دل شهر غروب
خورشيد،امير مومنان مي آمد

***
آزاد ورها زجان وتن آمده بود
هنگامه ي سبز پر زدن آمده بود

سوگند به ذات حق خدا را ديدم
آن شب که علي به خواب من آمده بود

***
شام بد ماجرا فرود آمده بود
غم بر دل انبيا فرود آمده بود

آن تيغ که بر فرق تو مي خورد علي
بر سينه ي مصطفا فرود آمده بود


***

 محراب وصداي اشهدي رويايي
شق القمر هميشه ي زيبايي

سر در دل او گريه نمي کرد علي
آنشب دل چاه خون شد از تنهايي

***
برگرد زمين وآسمان غم دارد
تاريخ حهان عدل تو را کم دارد

يک مرد همانند علي نيست ولي
اين کوفه هنوز ابن ملجم دارد

***
در حنجره ها شور صدا را کشتند
آئينه ي رحمت خدا را کشتند

در عرش نداي "ياحبيبي" پيچيد
هيهات علي مرتضي را کشتند

***

شام بد ماجرا فرود آمده بود
غم بر دل انبيا فرود آمده بود

آن تيغ که بر فرق تو مي خورد علي
بر سينه ي مصطفا فرود آمده بود

 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

مثنوي


313
سيصد و سيزده نفر تنها، سيصد و سيزده دل غمگين
در خودش هي مچاله اش ميکرد:

زندگي درد داره....همين
هي سرش را به مرگ مي کوبيد، هي دلش را به زندگي مي داد

دست وپا مي زد از خودش برود،مثل بالي رها شود درباد
درد اما گلوي دينش را با فشاري عميق مي بريد

تا وضو مي گرفت دستانش، غم نان توي شعر مي پيچيد
با خودش جنگ فلسفي مي کرد،داد ميزد کجاست عدل علي؟

من چرا بايد عاشقش باشم؟نان وخرما به من ندانده...:ولي..

...
پلکهايش عجيب سنگين شد،چشمهايش به خواب مي رفتند
دردهاي نگفته اش انگار،توي دستانش آب مي رفتند!

در چوبي،حياط خاکي،چاه،آب ودستاس ويک تنور سرد
چشم واکرد وديد آنجا بود،داشت تمرين زندگي ميکرد!

دو سه تا بچه ،باز دور وبرش،مثل تنهايي خودش غمگين
شوهرش رفته بود برگردد،با سپاه شکسته ي صفين
:
[مامان از بس گرسنه ام چشمام همه جا رو سياه ميبينه
روز‌ْشب،آب کوزه رُدريا،خورشيد مُثل ماه ميبينه]

مثل هرشب شکست توي خودش وبه ماه وستاره نفرين کرد
به طلوع هميشه ي خورشيد به عدالت دوباره نفرين کرد

...
درُ واکن ____________پسر غريبه رسيد

باز شد در وعطر حق پيچيد ،مثل هرشب دوباره غمگين بود
کفشهايي که وسعت دريا روي دوشش عجيب سنگين بود

گرمي دستهاي سرشارش،به اجاق گرسنه نان مي داد
به کوير نگاه خسته دلان وسعت سبز آسمان مي داد

مثل ابر بهار مي باريد
:از علي بگذريد
لرزيدند
:زن تو ميداني او خود مولاست؟
مثل ابر بهار باريدند
..
پلکهايش گشوده شد از هم وصداي اذان وزيد از شهر
سيصد وسيزده دل روشن صبح آدينه مي چکيد از شهر


 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

بر قله ها

**

 


چشمي براي اينهمه ديدن نداشتيم
وقتي خيال راست شنيدن نداشتيم

غوغاي عشق بود وغزلپوش مي شديم
تاري براي درد تنيدن نداشتيم

اصلن مهم نبود خيالي که خام بود
اصلن مهم نبود که چيدن نداشتيم

بي توشه راهي سفر زندگي شديم
غافل از اينکه پاي رسيدن نداشتيم

مثل پلنگ زخمي بر قله ها اسير
بال به سمت ماه پريدن نداشتيم

مولا غروب تلخ غزلهاي شاعر است
يعني به غير درد کشيدن نداشتيم

 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


سبز ِ باور

**


يک شعر سبز توي سرم راه مي رود
وقتي که عشق دور وبرم راه مي رود

در خاطرات کودکيم پرسه مي زند
دردي که باز تا پدرم راه مي رود

در من هزار سال به طوفان نشسته است
بغضي که توي چشم ترم راه مي رود

دل ميله هاي سرد قفس راشکسته است
پرواز روي بال وپرم راه مي رود

امشب کبوتر غزلي تشنه ام که باز
تا مشکهاي سبز حرم راه مي رود

آتش،گلوله،خون،همه ي سرزمين من
در دستهاي شعله ورم راه مي رود

گرگي به مرگ باور من فکر مي کند
يک شعر سبز توي سرم راه مي رود

 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

حضرت خير العسل

**


يک نفر دارد دلم را آب وجارو مي زند
فرق زخمي غزل را عشق دارو مي زند

گوش هستي را نداي يا علي پر کرده است
حضرت خير العسل در سينه کندو مي زند

يا علي مي بارد از کل زمين وآسمان
آدم وجن وپري با عشق زانو مي زند

غرق درياي حضور حق شدم با نام تو
دستهاي بي قرارم رنج پارو مي زند

از وجودت آفتابي مي شود خورشيد تا
آسمان عطر حضورت را به گيسو مي زند

مکه مقصود تمام عاشقان عالم است
تا که نام يا علي از کعبه سو سو مي زند

دستهاي ضامنش آغشته با نام عليست
او که بر بال ملائک طرح آهو مي زند

تا نگاه روشنت مولاي درويشان شده است
کل ذرات دوعالم با تو ياهو مي زند

اشهد ان...شهادت مي دهم مولاي من
در تو مي آيد خدا با عشق اردو مي زند

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

شعر عدالت


کعبه دل پهناورت را مي شناسد
اين خانه عطر مادرت را مي شناسد

شق القمر يعني تو وابروي خونين
محراب عمق باورت را مي شناسد

هرچند نيلي مانده سيلي بر تن گل
کوچه غرور همسرت را مي شناسد

سنگ وکفن،تابوت وتير آه از دلت آه
تاريخ زخم حنجرت را مي شناسد

از سنگهاي نينوا خون مي تراود
شش گوشه هاي پيکرت را مي شناسد

خورشيد هر مغرب طلوعي سرخ دارد
يعني حسين بي سرت را مي شناسد

در خود فرات از تشنگي لبريز مانده است
تا حسرت ِ آب آورت را مي شناسد

اين ابرهاي تا ابد آبستن از اشک
خونگريه هاي دخترت را مي شناسد

پرواز کن کوفه پرازچنگال گرگ است
اين آسمان بال وپرت را مي شناسد

خاک از قدمهاي تو امشب مي گريزد
مسجد نماز آخرت را مي شناسد

ميعادگاه عاشقان دلشکسته است
چاهي که چشمان ترت را مي شناسد

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/72372.html

 

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 333

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

آوار ِآواز

 


شايد دوباره فرصت جبران نيايد

مردي سوار اسب در باران نيايد

يک شب هراسان پر بگيري از خودت و

ديگر به سمت پيکر تو جان نيايد

گاهي نگاهي سمت کفرت مي کشاند

شک کن به عشقي که پس از ايمان نيايد

اي خواب شيرين بر تن فرهاد بنشين

تا سمت کوه وتيشه بعد از آن نيايد

يوسف به چشمانش بده پيراهنت را

شايد صداي گريه از کنعان نيايد

آوار ِ آواز است وقتي که شميم

گلپونه هاي وحشي از کرمان نيايد

آشفته ام مثل هواي سبز جنگل

مثل سکوتي که پس از طوفان نيايد

از بس که نفرين کرده ام اين ابرها را

مي ترسم از اينکه دگر باران نيايد

زاينده رود از اصفهان خاليست بي تو

شيراز وقتي از تب گيلان نيايد

ليلا دوباره قسمت ابن السلام است

اي کاش مجنون سمت نخلستان نيايد

از خواب تلخ آرزو سيرم دعا کن

مردي سوار اسب در باران نيايد

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/72277.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 211

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

صبح تر


غروبِ تلخ مسافر؛شروع صبحی تر
صدای سرخ غزل بر سپیدی دفتر
*
شبیه آینه تصویر شد درون خودش
پرید از وسط ذهن او دوتا کفتر

به سمت خیس دعا سمت بارش تقدیر
نشست وشست درونش دوتا کبوتر پر

چقدر پر شده فریاد بی صدا در مرد
هجوم تب به حضور همیشه ی بستر

چقدر پر زده سمتی که هشتمین در بود
*((که خوب فصل غریبی...))که گوش شیطان کر

صدای گنگ شکستن درون سجاده
صدای زخمی شعر از گلوی.../خواب آور

به سرنوشت خودش چنگ می زند در خویش
هجوم خون به دل واژه های سرخ خطر
*
زمان گذشت وساعت شروع فصلی سرد
پرید سمت غزلخوانی خدا قیصر

 

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/108491.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

قیصر قفس را شکست

برای شادی بالهایش دعا کنیم

عصرهای پنج شنبه خانه ی سنگیت بوی مریم می گیرد

حالا چه فرق می کند

کجای آسمان ورق بخوری

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/108491.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح اول, | بازديد : 135

صفحه قبل 1 صفحه بعد