تبلیغات اینترنتیclose
مریم حقیقت ، صبح دوم
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

رو به وادی جنون
.
به شهیدان پاک خیبر که جنون عشق را بر جزایر مجنون،هوالهویزه وطلائیه به تصویر کشیدند تا ادامه ی صحنه ی اعجاز کربلا باشند وبه سرداران بزرگ اسلام شهیدان حاج ابرهیم همت،حمیدباکری ودیگر بزرگان خون پیشانی

رو به وادی جنون

**


"یا رسول الله..." آغازی منور می شدید،رهسپار جاده های سبز خیبر می شدید

عاشقی را از گلوی العطش تر می شدید،همت طبع بلند نسل کوثر می شدید

شب بلندوآتش عصیان دشمن چیره و...،چشم عالم کربلای جبهه ها را خیره و..

پیش رو روشن شهادت ها به جز آن تیره و..،در یقین پر می کشیدید وکبوتر می شدید

هر طرف دستی جدا،هرگوشه دستاری به جا،هر نفس شوقی رها،هر سینه دریایی خدا

تشنگی راز فنا وعاشقی رمز بقا،در هجوم تیره گی ها،سرو ِبی سر می شدید

سم به سمت روشنا ی سینه ها پاشیده بود،دست گرگ آئینه های پیش رو را چیده بود

تاول خون بر بدن های شما رقصیده بود،رو به صحرای جنون آئینه پیکر می شدید

صبح فردا برگ سبزی بود در تاریخ جنگ،گل شکوفا می شد از قنداق خونین تفنگ

در نبرد روشن آئینه وپیکار سنگ،فاتح خیبر،نشان دست حیدر می شدید

رفته اید ودور شمع دوست پروانه شدید،ساقیان باده های پاک میخانه شدید

در نگاه ما ولی افسوس افسانه شدید،آه مردان خدا ای کاش باور می شدید

 

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/81654.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

رباعي

 

اي کاش که درباد به پايان برسم
يا از قفس آزاد به پايان برسم

من در تو خلاصه مي شوم کاري کن
تا نيمه ي مرداد به پايان برسم

2
آرامش بي بديل طوفان هستي
عمق تر واژه هاي باران هستي

تو شاعر جنگل وتب ودريايي
آغوش هميشه سبز گيلان هستي

3
خون است که از ذهن سبو مي ريزد
آتش زده آب در گلو مي ريزد

دلتنگ من اينبار به من تکيه نکن
اين شانه دگر زود فرو مي ريزد


4
مي خواستم آئينه ي باطن باشي
دستان مرا دوباره ضامن باشي

سخت است که باور بکنم چشمانت
آواره ي من باشد وخائن باشي

5
شاعر شده ام به واژه جرات بدهم
به تشنه دلان جام حقيقت بدهم

تا شب زدگان از عاشقي ميترسند
بايد همه را به شعر عادت بدهم


6

يک سقف براي غربت خانه نداشت
بيچاره دلم صيد شد ودانه نداشت

هي بغض شدم درون خود باريدم
بعد از تو کسي شانه ي مردانه نداشت


7

دلخسته ام از عشق واز عالم دلگير
از فاجعه لبريزم واز عالم سير

همبال من آسمان نمي فهمد آه
يک دست قفس دارد ودستي زنجير

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/78168.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دوبيتي غدير

 

ستون محکم احکام دين است

نگين بي بديل مومنين است

جهان بي نام او معنا ندارد

علي امضاي رب العالمين است

 

مریم حقیقت

التماس دعا

http://www.shereno.com/2102/7803/111795.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 114

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

داغ تلخ

 

**


بر شانه هاي مضطربش آفتاب بود
غربت نشين درد اسيران آب بود

پيغام سرخ حنجر شش ماهه ي حسين
همبغض لحظه هاي غريب رباب بود

همعطر ياس خونجگراز ظلم روزگار
مفهوم صبر بي بدل بو تراب بود

خورشيد شام حادثه فرياد روشني
در گوش فصل سرد خموشان خواب بود

برسينه هاي سنگي قوم هزار رنگ
سنگيني شکوه کلامش عذاب بود

تاريخ دردهاي جهان در نگاه اوست
زينب شروع سبز غزلهاي ناب بود

 


مریم حقیقت

ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/73896.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

داغ تلخ

**  

دست از بدن و...سري از اين تن برخاست

از اهل حرم صداي شيون برخاست

هفتاد ودو مرد بر زمين افتادند

تا در دل شب صداي يک زن برخاست

 

مریم حقیقت

**

 

 

 

غمهاي هميشه را دوا بودي تو

محبوس ستم ولي رها بودي تو

سم خورد زمان وآسمان شيون کرد

آئينه ي هفتم خدا بودي تو

 

مریم حقیقت


http://www.shereno.com/2102/7803/73896.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
خليج

**

 

شرجي ِماسه هاي ِلرزان را افق ِبي ستاره مي داند

دارد از راه مي رسد خورشيد،ماه را در خودش بسوزاند

روي ِساحل نوشتم آزادي ،باد امواج را به من کوبيد

دستي آئينه را تصاحب کرد تا به خاک ِسياه بنشاند

بوي ِسرب ِمذاب مي پيچد در مشام ِزني که تنهايم

تا دل ِمرده در تهجر را از غزل هاي نو بترساند

روي ِ امواج رد ِ خون مانده درگلوي ِ خليج فرياد است

بندر از عاشقانه ها خاليست تا زمين را ستم برقصاند

نسل من در سکوت زنداني ست،نسل من در شکنجه مي سوزد

زير ِ شلاق ِ وحشي ِباتوم از صداي ِ گلوله مي خواند

ظلم ِشب ناتوان تر ازآن ست که زمان را بگيرد از خورشيد

اوج ِفرياد ِ زنده بودن را در گلوي ِ غزل بميراند

واژه ها را ستاره خواهم کرد لاي ِانگشت هاي ِ جوهريم

مي نويسم به نام ِآزادي بر خليجي که فارس مي ماند

 

 

 مریم حقیقت

 ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/126360.html

  

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
خشم ِسنگ

**

 


آتش بزن تجاوز شب هاي ننگ را
بستر بساز حادثه هاي قشنگ را

اين صبر، سالهاست تو را رنج مي دهد
بر خيز وخط بکش پس از اين شب، درنگ را

وقتي به سمت ِ ماه ِشما پنجه مي کشد
بشکن غرورِ خاطره هاي ِ پلنگ را

دستي هنوز در پي تاراج هر چه هست
برخاک مي کشد طمع ِ تلخ ِچنگ را

ماهي ِکوچکي که دلم بود مرده است
در خون خود تپيده ببين اين نهنگ را

روديم وسمت عشق به پرواز آمديم
درياي آتشيم زمستان جنگ را

تا با هميم پشت تباهي شکسته است
در کام شب بريز غم اين شرنگ را

راضي نباش سهم پرت را از اين قفس
پرواز سهم توست علم کن تفنگ را

تير خلاص توست مداراي ظلم و سنگ
برهم بريز هيبت ايل فشنگ را

سمت قفس نشانه برو آسمان بنوش
بشکن طلسم باور اين سهم تنگ را

اين قبله گاه اول دل هاست شهر توست
شيطان کمين گرفته بزن خشم سنگ را

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/80290.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

حضرت خير العسل

**

يک نفر دارد دلم را آب وجارو مي زند
فرق زخمي غزل را عشق دارو مي زند

گوش هستي را نداي يا علي پر کرده است
حضرت خير العسل در سينه کندو مي زند

يا علي و يا علي ويا علي ويا علي
صد طپش در صد طپش قلبم علي گو مي زند

يا علي مي بارد از کل زمين وآسمان
آدم وجن وپري با عشق زانو مي زند

غرق درياي حضور حق شدم با نام تو
دستهاي بي قرارم رنج پارو مي زند

از وجودت آفتابي مي شود خورشيد تا
آسمان عطر حضورت را به گيسو مي زند

مکه مقصود تمام عاشقان عالم است
تا که نام يا علي از کعبه سو سو مي زند

دستهاي ضامنش آغشته با نام عليست
او که بر بال ملائک طرح آهو مي زند

تا نگاه روشنت مولاي درويشان شده است
کل ذرات دوعالم با تو ياهو مي زند

اشهد ان...شهادت مي دهم مولاي من
در تو مي آيد خدا با عشق اردو مي زند

 

مریم حقیقت

يا علي

http://www.shereno.com/2102/7803/79542.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

حالم از زندگي به هم....


**

خسته از بي کسي نشسته دلت
گوشه اي کنج اين جهان غريب
در تو تکرار مي شود هر روز
سهم تلخي از آسمان غريب

شانه هايت عجيب طوفانيست
چشمهايت هنوز غم دارند
مي خزد سمت دفتر شعرت
دستهايي که عشق کم دارند

هي غزل مي شود که((تنهايم
زندگي درد مي کشد درمن
در خود آغاز مي شوم بانو
روح من را اگر تو باشي تن

آه تلخ است روز وشبهايم
هر چه احساس مي کنم درد است
-گريه هايي که باورت بشود
چشمهاي دروغ او مرد است-

تو نبودي خدا که مي داند
همه ي عمر درد بود وعذاب
هيچکس باورم نکرده عزيز
من حسرت کشيده را درياب))

با خودت فکر مي کني آهوست
چه نجيب وبزرگ بوده دلش
شب ِ تلخيست ونمي بيني
که چه اندازه گرگ بوده دلش

قفسش را شريک خواهي شد
در تو تقسيم مي شود قلبت
کم کم از شعر،هر چه آزاديست
باز تحريم مي شود قلبت

***
ديگر انگار تلخ وتنها نيست
مي رود سمت خواهشي ديگر
تو تنهايي ودروغ بزرگ
تو وخوشبختي ونگاهي تر

***
درد يعني همين که ميبيني
درد يعني غزل شدن هر شب
درد يعني دوباره مي ترسم
هي همو سکشوال شدن در تب

به خودت آمدي وميبيني
جاي عشقي که در دلت خاليست
گرگ شب آمده به گله زده
وتو بره ترين که قلبت نيست

باز بايد خدا خدا بکني
ديگر از زندگي بريده شدي
خواستي مرهم کسي باشي
که شکستت،که داغديده شدي

درد يعني:من ومن و اين شعر
درد يعني:خدا!نمي بيني
مي سپارم تو را به آنچه تويي
تا قيامت مرا نمي بيني

 

 مریم حقیقت

ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/76524.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 222

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

تلفيق واژه و نور

 

السلام آشناي سبز حريم گامهاي هميشه شعله ورت!

مادر عاشقانه هاي خدا !به سلامت شروع بال وپرت

 از کدامين ستاره مي آيي ،که پر از آفتاب ومهتابي؟!

بار انسانيت به شانه ي توست،يا از آينده خم شده کمرت؟!

 در وديوار سبز اين خانه،سالها منتظر نشسته،شبي

-بشکافد که عشق سر برسد سايه گستر شود به روي سرت

 اَدخُل عاشقترين نجابت درد!با سعادت ترين زن تاريخ!

کعبه ميعاد گاه خورشيد است با طلوع ستاره ي سحرت

 صبح فردا شروع بندگي است تا خداوند عاشقت باشد

وببخشد به تو بهشتش را،به جهان،عشق،پاره ي جگرت

 مادر استجابت انسان!تو چه کردي که نور مي بارد

-روي قنداقه اي که پيچيده راز هفت آسمان نگاه ترت؟

 تو چه کردي که لايق نوري؟تو چه کردي که مادر عشقي؟

تو چه کردي که سالهاست جهان،متحير نشسته از خبرت؟

 پدرت شير ومادرت مهتاب،وسعت باور تو از عشق است

-راز تلفيق بي بديلي که اسدالله مي شود پسرت

 وخدا خواست عاشقش باشي،وخدا خواست عاشقش باشد

وخدا خواست تا جهاني را بسپارد به دست مختصرت

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/73030.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 271

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 [اسمش را تو بگو]

**

محکوم به فراموشيند
جنگل
و
کوه
و
دريا
عاشق که باشي
از پشت تمام پنجرهاي دنيا پيداست
چشمهايت را باز کن
دارم قراري را که نداشتيم مينويسم

بي تفاوت کنار من بنشين،بي تفاوت تر از هميشه بخواب
چشمهاي مرا نديده بگير،بگذر از آبي تن مهتاب
توي اين پوچي مکرر محض،بي تو با هرچه هست درگيرم
هستي وفکر مي کنم تنهام،هي تو را رنج مي کشم
بي تاب
بن بست را قدم مي زنم
بي تو
به جايي نميرسد
جاده
سمت من زوزه مي کشد درباد،دست هاي عجيب منتشرت
دست وپا ميزنم که بگريزم،هي فرو مي کشد مرا
مرداب/ ِ
عشقهاي کهنه آزارت مي دهد
ومن
هرچه زيباتر ميشوم
غمگين ترم
در خودم غرق ميشوم/ازتو/ميگريزم/به سمت من/که تويي
خاليم از من وپرم از تو،هي مرا چرخ ميزند گرداب
من عاشقم
حالا چه فرق مي کند
زاينده رود از چشمهايت جاريست
يا
تالاب انزلي را به گند کشيده اي
مرغهاي حريص چشمانت گيج در خود تپيدن بستر
ماهي قلب کوچکم خيس وحشي دردهاي اين تالاب/
فرض کن
توي هميبن سطرها
آتش گرفته اي
وهيچ آبي آرامت نمي کند
داغم از هرچه شعر مي سوزم،داغم از هرچه عشق لبريزم
غزل آتش گرفته جاري کن روي اين لحظه هاي مبهم آب?
خاموشي سهم دستاني است
که نمي نويسند
تورا
بغض پنهان پر ده ها سرشار،تو وآرامش پس از طوفان
من وسيگار رخوت انگيزي که تو را ميکند به من پرتاب


**


از خودم پرت ميشوم/خاليست/وحشي چشمهايت از لذت
بي تفاوت کنار من بنشين،بي تفاوت تر از هميشه ?
بخواب
آسمان يا قفس
فرقي نميکند
پرواز را که جا گذاشته باشي
دلتنگي.


 

 

 مریم حقیقت

ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/76810.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 638

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 ايران
سلام

**
سلام عشق هميشه ،سلام ايرانم
به نام نامي پاکت دوبا ره مي خوانم

به نام نامي پاکت شروع خواهم شد
ودر سياهي اين شب طلوع خواهم شد

دلم غريبه ي اين روزهاي تکراريست
ودلشکسته تر از عشق درتنم جاريست

به فکر رد شدن از مرز سرزمين من است
هجوم وحشي غربت که در کمين من است

صداي زوزه ي دردي غريبه مي آيد
هنوز بوي خدا از کتيبه مي آيد

کدام باد مخالف تورا وزيده شده ست
کجاي نام تو بر شط خون کشيده شده ست

دلم گرفته دلم سر پناه مي خواهد
شب هميشگيم حس ماه مي خواهد

چقدر خسته ام از روزهاي بي روزن
وکوچ ميشوم امشب به نام پاک وطن

به کوچ مي زنم امشب دل نجيبم را
نگاه منتظرم،دست بي نصيبم را

شرع ميشوم از ميرسم تورا هرگز
به لحن خواجه ي شيراز حضرت حافظ

((صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه وبيابان تو داده اي ما را

خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

به جان خواجه وحق قديم وعهد درست
که مونس دم صبحم دعاي دولت توست))

پرنده تاب ندارد که روح پرواز است
در بهشت به روي پرنده ها باز است

کبوترانه به پرواز مي رسم به غزل
به شعرهاي صميمي به درد شيخ اجل

((چه جرم رفت که با ما سخن نميگويي
خيانت از طرف ماست يا تو بد خويي

زخاک سعدي شيراز بوي عشق آيد
هزار سال پس ازمرگ او گرش بويي))

وجاي جاي تنت رد عشق واميد است
شکوهمند وسرافراز وسربلند وصبور

هنوز ميرسد از زاگرست نواي غرور
هنوز سر به بلنداي آسمان دارد

هنوز پيکر خورشيد مرده جان دارد
دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست

کسي به فکر باغچه به فکر گلها نيست
رسيده ام به تپشهاي وسعت دريا

به شعرهاي دوباره به عاشقانه هاي خدا
به گريه بودن ِ در دستهاي دلتنگي

به درد کهنه ي غربت به لحظه هاي دعا
کسي به سمت تو، از من فرار خواهد کرد

که باز در تو بريزد دوباره هاي مرا
که باز خسته شود روي شانه هاي غزل

وشعر گريه کند تا سپيده ي فردا
کبوترانه ي پرواز را نفس بکشد

در آستانه ي فرياد پر شکوه دنا
دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست

کسي به فکر باغچه، به فکر گلها نيست
شکسته باد پري که تو را نفس نکشد

وبي هواي تو پرواز را قفس نکشد
چقدر فاصله تا حس پرزدن دارم

کجاي غربت تلخم غم وطن دارم؟
خدا کند که دوباره پرنده بود شوم

وروي غربت اين خاک زنده رود شوم
که باز در شب خواجو تو را قدم بخورم

وباز حسرت عاشق نمي شوم بخورم
دوباره درد بنوشم که شعله ور بشوي

وحس عاشقيم را هميشه تر بشوي
چقدر خسته ام از روزهاي بي روزن

شروع ميشوم امشب به نام پاک وطن

 

مریم حقیقت
ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/82240.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 175

صفحه قبل 1 صفحه بعد