تبلیغات اینترنتیclose
مریم حقیقت ، صبح سوم
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

(مجموعه پنج خورشید)

"ليلاي مجنون"

صحراي تشنه آتش محشر گرفته بود
دنيا دوباره عطر پيمبر گرفته بود

الله اکبر اينکه اذان محمد است
گويا خدا به حنجر اکبر گرفته بود

در خلسه هاي ناب حضوري دوباره عشق
قامت براي دفعه ي آخر گرفته بود

تکبير او گلوي زمان را نشانه رفت
وقتي که داغ سرخ زمين سر گرفته بود

يک نيمه سيب بود که دست رسول عشق
از دستهاي ساقي کوثر گرفته بود

هفتاد ودو مسير به سمت بهشت را
در چشمهاي خشک عطش،تر گرفته بود

يک دست سبز خيبر ويک دست سبز عشق
دستي که رنگ حنجر اصغر گرفته بود

رخصت گرفت حضرت درياي تشنه را
يعني به سمت حادثه پيکر گرفته بود

آوار کفر برتن ايمان نشانه رفت
باران تير سمت کبوتر گرفته بود

خون خدا به فرق زمين ريخت يا علي
-شمشير تلخ حادثه را سر گرفته بود؟

در ناله هاي سرخ گلوي بريده اش
بغضي سراغ پهلوي مادر گرفته بود

هي تکه تکه بر بدنش تاخت تيغ ظلم
آئينه بود ،نور مکثر گرفته بود

هر ذره عشق را به زميني سپرد باد
يک دشت طرح لاله ي پر پر گرفته بود

ليلا به سمت خيمه ي مجنون رانه شد
خورشيد از تمام افق پر گرفته بود


 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/75081.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


به خورشيد اسير تب دار امام سجاد عليه السلام
يعني چهار خم

وقتي که عشق در دل طوفان غروب کرد
خورشيد درهجوم زمستان غروب کرد

در خود شکست وسعت لبريز آسمان
در ابرهاي يخ زده باران غروب کرد

زخمي عميق در دل تاريخ زنده شد
در دست هاي معجزه درمان غروب کرد

تا وحي آخرين خدا را کفن کنند
ياد غدير و موسم پيمان غروب کرد

در ذهن هاي يخ زده ي قوم صد نقاب
شبکوچه هاي عطر خوش نان غروب کرد

شبکوچه هاي غربت ِ مرد ودخيل چاه
غمناله هاي حضرت انسان غروب کرد

فرقي به خون نشست که در کوفه پيش از اين
با ژرفناي فزتُ باايمان غروب کرد

گويا هنوز در دل اين شهر جاري است
داغ دلي شکسته که پنهان غروب کرد

بانوي آبهاي جهان در تب عطش
پهلوي زخمهاي فراوان غروب کرد

ذهن بشر به خون وجگر تير بسته بود
يعني که باز جلوه ي قرآن غروب کرد

بادي وزيد جهل به طوفان نشسته بود
رود از مسير خشک بيابان غروب کرد

در هم شکست ساقه ي ترد جوانه را
گل در هجوم خار مغيلان غروب کرد

آتش دوباره بر بدن ياس شعله زد
ليلا دوباره از غم هجران غروب کرد

اين سو نشسته حنجر شش ماهه اي به خون
آن سو رسول ثاني ِ ميدان غروب کرد

دستان سرو از طپش افتاد ومشک مرد!
گل در مشام سبز درختان غروب کرد

يک يک کبوتران خدا تشنه پر زدند
يک يک ستاره هاي درخشان غروب کرد

پيراهني به باد نشست وسري به خون
عطري به سمت غربت کنعان غروب کرد

از خيمه هاي غرق عطش نا له مي وزيد
زنجير روي زخم اسيران غروب کرد

گيسو سه ساله،قامت دلجوي دختري
در دست بادهاي پريشان غروب کرد

تب دار لحظه هاي عظيم حماسه بود
چشمي که در عزاي شهيدان غروب کرد

خون شد دلي که مادر شبهاي سجده بود
بانوي مهد حادثه-ايران- غروب کرد

تو فاتح تمامي دلهاي عاشقي
سجاده اي که در شب زندان طلوع کرد

سوز صداي منتشر خون به قرن ها
وقتي که عشق در دل طفان طلوع کرد

آن شب تبي تو را زشهادت دريغ داشت
تا در نگاه سبز تو عرفان طلوع کرد

فردا امامت دو جهان سهم دست توست
يعني چهار خم به شبستان طلوع کرد

 

مریم حقیقت

التماس دعا
ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/74713.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

(پنج خورشيد)

 خورشید اول

 

به خورشيد لب تشنه امام حسين عليه السلام


تا حنجر پاک تو به قاتل برسد
بايد که جهان به دور باطل برسد

لب تشنه فرات مينشيند عمري
تا کشتي کربلا به ساحل برسد

**

خورشید دوم


به خورشيد ساقي حضرت قمر بني هاشم عليه السلام

از مسند پاک روشني عزل است آب
در دفتر شعر عاشقان هزل است آب

تا از لب ماه تشنه لب تر نشده است
لب تشنه ي يک جرعه اباالفضل است آب

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/74713.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


ترانه

کبوترانه1

**
دوباره پر کشيدم سمت حرم
آقاجون سلام منم کبوترم

لحظه ي سبز زيارت اومده
دل من محض جسارت اومده

اومدم بگم آقا عزا دارم
دست مرحم بکشين روي سرم

بي قرارم بي قرارم بي قرار
آقا جون خسته شدم از انتظار

کوچه ها پر شده از صداي باد
چرا امشب صداي پات نمياد؟

چرا امشب...آقا جون دعا کنيد
نکنه دنيا رو بي بابا کنيد

نکنه کوفه خراب شه سرمون
گرگه غارت کنه بال وپرمون

مرغا رو قسم دادم که نزارن
نکنه از سر رات کنار برن

آقا جون قفل در و جواب نکن
ايندفه مسجدو انتخاب نکن

ايندفه مسجدو.....آقا جون نرو
محض دلداري آسمون نرو

آقا جون کبو ترا منتظرن
نکنه که دست خالي بپرن

نکنه پابزاري رو دلامون
سمت مسجد...نکنه...نه آقا جون

ما ديگه طاقت سرما نداريم
تو که خوب مي دوني بابا نداريم

سرمون بلا مي باره پشت هم
بهمون مي گن يتيماي حرم

بهمون مي گن کبوتر پاپتي
خسته ايم از اين روزاي لعنتي

جوجه هامونو اورديم پيشتون
آقا جون تو رو خدا نرو بمون

بزا از دردا برات قصه بگيم
از زمين گردا برات قصه بگيم

دنيا لبريز غم ودرده آقا
دورمون جهنم سرده آقا

ديگه هيچکي پر پرواز نداره
واسه آسمون شدن راز نداره

کوچه خالي شده از صداي پا
پشت هم جون ميدن اينجا يتيما

ديگه هيچکي نون وخرما نداره
آخه دنيا ديگه آقا نداره

دنيا لبريز غم وسياهيه
اين صداي کفتراي چاهيه

وقتي درداي تو رو گوش مي کنيم
غم عالمو فراموش مي کنيم

توي نخلا پيچيده صداي باد
چرا آقا ديگه اينجا نمياد

دور مردم پيچيده حصار درد
اما هيچکي توي چاه گريه نکرد

نکنه آقا از اينجا پرزده؟
نکنه از ما خطايي سر زده؟

پرامون سوخته تو آتيش غمت
نمي شه پر بکشيم تا حرمت

آخه ما طوق طلايي نداريم
يتيميم آقاکه جايي نداريم

داره از ؟آسمونا صدا مياد
صداي خود خود خدا مياد

نکنه پر بکشي نه آقاجون
نري آتيش بزني به جونمون

نکنه...بازم صداي پا مياد
داره باز از آسمون صدا مياد

به خداي کعبه.....آقا پر کشيد
ديگه هيچکي رنگ خورشيد و نديد

ما را زدعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خيز که صاحب نفسانند

 

مریم حقیقت

ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/79030.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 396

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


هوالعلي العليم


دوبيتي

***
اگر مولا نمي شد از غم آزاد
نبودش فزت رب الکعبه فرياد

قسم بر فرق زخمي عدالت
خدا صبر وقرار از دست مي داد

***

زمين وآسمان را اشک مي ريخت
کسي هم پاي مولا اشک مي ريخت

علي مرتضي را کشته بودند
خدا از عرش اعلا اشک مي ريخت

***

و کوفه خويش را انکار مي کرد
شياطين را کسي بيدار مي کرد

نه قفل در نه مرغابي.....که آنشب
انيسش را خدا احضار مي کرد

***

زمين غرق تمنا بود آنشب
شب ديدار زهرا بود آنشب

نه اينکه کشت او را ابن ملجم
خدا دلتنگ مولا بود آنشب

***

شب کوفه سياهي جار مي زد
کبوترهاي چاهي دار مي زد

علي ديگر به نخلستان نيامد
خدا تنهائيش را زار مي زد

***


از عمق عشق غيرت مي تراود
زفرق خون عدالت مي تراود

خدايا کوفيان با او چه کردند
هنوز از چاه غربت مي تراود

 

مریم حقیقت

 

http://www.shereno.com/2102/7803/79030.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

هوالعلي

 

در حنجره ها شور صدا را کشتند
آئينه ي رحمت خدا را کشتند

در عرش نداي"ياحبيبي"پيچيد
هيهات علي مرتضي را کشتند

?

شام بد ماجرا فرود آمده بود
غم بر دل انبيا فرود آمده بود

آن تيغ که بر فرق تومي خوردعلي
بر سينه ي مصطفا فرود آمده بود

?

غمناله واشک وآه بايد برسد
آتش به گلوي ماه بايد برسد

پهلوي شکسته ي علي را کشتند
اين نامه به دست چاه بايد برسد

 

طاعاتتان قبول
اگر يادتان ماند وباران گرفت
دعايي به حال بيابان کنيد

 

مریم حقیقت

ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/78910.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


آخرين ستاره

 


امشب تمام پنجره ها باز مي شود
دنيا پر از طراوت يک راز مي شود

دستي تو را به سمت حرا پيش مي برد
يعني دوباره نوبت اعجاز مي شود

در خلسه هاي ناب حضوري دوباره عشق
بين تو وخداي تو آغاز مي شود

اقرا که نبض سبز زمان ايستاده است
بگشاي پر که نوبت پرواز مي شود

اي آخرين ستاره به رخوت نشسته ايم
قرآن بخوان که پنجره ها باز مي شود

 

مریم حقیقت

التماس دعا
ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/74223.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
آخرين وحي

 


در حرا نور وحي پيچيده؛اقرابسم...تن زمين لرزيد
آسمان تکه تکه جاري شد ؛بر زمان وسعت خدا باريد

اضطرابي شگرف پيچيدش؛بارالها نمي توانم آه
يا محمد بخوان به نام خدا؛لااله بگو که الا الله

اقرا بسم...شروع آزادي؛کاخ کسراي ظلم ويران شد
ومحمد امانتي بر دوش وارث دردهاي انسان شد

باقدمهاي محکم از دل شب با طنين حضور نور آمد
دم عيسي عجين به راه افتاد از فراسوي کوه طور آمد

عشق اول –علي-به او پيوست،آخرين وحي حق نمايان شد
ذکرمولا در آسمان پيچيد،جلوه ي لايزال قرآن شد

عاشقانه خديجه ي کبري با محمد دوباره پيمان بست
سه ستاره قنوت مي بستند،هرچه هستي به جمعشان پيوست

***
تا سه سال آسمان تحمل کرد ،شاهد دردهاي حضرت شد
بعداز آن نور حق به راه افتاد،دعوتي را که جنس بيعت شد

جاهلان هميشه ي ظلمت نورحق را نديده رد کردند
وبراي نبودن خورشيد آسمان را دوباره سد کردند

نور اما دل سياهي را باطنين حضور خود تابيد
با دو دست هميشه سرشارش بر زمين وسعت خدا باريد

قلبهاي سيه هم پيمان سمت اعدام نور راه افتاد
هفت شمشير از پي خورشيد دستهاشان به چنگ ماه افتاد

روزهاي سياه طي مي شد روزهاي غروب ياور عشق
روزهايي شبيه عام الحزن روزهاي غريب پرپر عشق

غزوه ها پشت هم گذشت ورسيد عاشقانه به فتح کعبه ي نور
آسمان را نشاند بر شانه در طلوع دوباره هاي حضور

لااله...تن زمين لرزيد هر اذان اشهد بلالش را
آسمان تا هميشه پيمان بست لحظه هاي هميشه سالش را

***
بعد از آن هر چه روز مي آيد سهم انسان از آسمان شماست
کنه لولاک ماخلقناالعشق تا هميشه جهان جهان شماست

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/74223.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 190

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


قيام ِسنگ

 

رخصت دهيد قافيه ها را به نام ِ سنگ

اي آخرين تلاوت باران امام ِ سنگ

اين قبله را گلوله به تاراج برده است

اينجا نماز مي شکند درمقام ِ سنگ

پر پر شده ست بر پر بابا کبوتري

يعني هجوم فاجعه بر التيام ِ سنگ

اين کاروان زخمي لب تشنه از کجاست؟!

زينب به دوش مي رسد از کعبه شام ِسنگ

دارد سپاه کفر زمان غرق مي شود

جاريست از تمام زمين نيل؛رام ِ سنگ

بايد دوباره فتح شود قبله گاه عشق

بالا رود بلال اذاني به بام ِسنگ

اي آخرين ستاره ي خيبر شکن بتاب

بردار ذوالفقار علي(ع)از نيام ِسنگ

((هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده ي عالم))قيام ِ سنگ

 

مریم حقیقت

ياعلي

 http://www.shereno.com/2102/7803/76043.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

شيراز-رشت

**
.
اصلن دلم گرفته همين مطلع،يعني به سمت گنبدتان پرواز

يعني غزل غزل به تو پيوستن،يعني دوباره هاي مرا آغاز

در من هزار آهوي سرگردان قصد حريم امن تو را کرده ست

ضامن ترين ستاره پناهم باش،در شب ترين زمانه ي بي اعجاز

وقتي هواي حوصله ام ابريست،حتي حضور پنجره بي معنيست

           کم کم به شب نشسته دلم اي کاش،

                            دستي مرا به سمت تو مي شد باز

در من دميده عطر نگاهي خيس از آسمان هشتم دلتنگي

برمن ببار هرچه غريبانه است اي بغض هاي تلخ مرا همراز

سهمم کبوترانه پريدن بود در جاده هاي طوسي چشمانت

حالا چه فرق مي کند اين پرواز از رشت مي رسد به تو يا شيراز

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/78607.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


سهم ِ عاشقي


با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روي زمين چشم ترت را

اين تکه هاي گمشده راز رشيدي ست

يعني تصور کن علي اکبرت را

شيون مکن ليلاي مجنون،اين بيابان

بايد بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضي گلوي اصغرت را

آتش توان سوختن اينجا ندارد

بايد بريزي بر تنش خاکسترت را

با ناله هاي العطش برخيز ليلا

بايد ببندي کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بياور از ميان خون سرت را

 

مریم حقیقت

یاعلی


http://www.shereno.com/2102/7803/140895.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 134

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

سبز ِ باور

 

يک شعر سبز توي سرم راه مي رود
وقتي که عشق دور وبرم راه مي رود

در خاطرات کودکيم پرسه مي زند
دردي که باز تا پدرم راه مي رود

در من هزار سال به طوفان نشسته است
بغضي که توي چشم ترم راه مي رود

دل ميله هاي سرد قفس راشکسته است
پرواز روي بال وپرم راه مي رود

امشب کبوتر غزلي تشنه ام که باز
تا مشکهاي سبز حرم راه مي رود

آتش،گلوله،خون،همه ي سرزمين ِ من
در دستهاي شعله ورم راه مي رود

گرگي به مرگ باور من فکر مي کند
يک شعر سبز توي سرم راه مي رود

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/109473.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 227

صفحه قبل 1 صفحه بعد