تبلیغات اینترنتیclose
مریم حقیقت ، صبح پنجم
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

چرخه

 **

 
 يك اشتباه مثل همين خوب و بد شدن ، يك اتفاق مثل تو را دربه در شدن

 بغضي شبيه هر چه غزل هر چه عاشقي ، يعني براي درد نگاهت سپر شدن


گم مي شوي درون خودت گيج مي شوي اصلاً چرا براي چه اينجا نشسته اي

 سر مي خوري به سمت تمام گذشته ها . يك جمله ي سؤالي بي دردسر شدن


در خود اسير ، فلسفه ، پرواز تا افق ، پر…پر ، به سمت سبز صدا گر گرفته اي

 حذف قفس ، شكستن هنجار هر چه بد ، تا لحظه ي تلاقي بي بال و پر شدن


يك سايه حول محور خود چرخ مي زند كم كم تمام دور و برش شعر مي شود

 اوهام سرخ لذت يك زن شبيه او . درگير جنگ تن به تن بي خطر شدن


آغاز حس مبهم يك درد مشترك يعني شروع آنچه نمي داني از كجاست

 وسواس سيب ،  وسوسه ، گندم فلش به او تا وارث اصالت رنج پدر شدن


حالا به ريشه هاي خودت چنگ مي زني بايد به سمت نور مسيرت عوض شود

يك خط مستقيم شكافي به عمق درد ، پس مي زني فشار زمين را …پسر شدن


اين چرخه دور مي زند و دور مي زند از من به او به من ، به تو تا عمق فاجعه

تا لحظه ي رسيدن ترديد من كيم ؟ تا مي رسي به نقطه ي سفر هدر شدن


 
 
  

 

مریم حقیقت – م.آرین

تیر ماه ٨٤

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

اين فقط يك ترانه است ….

 **


 براي پر كشيدن از اين قفس دو تا بال مي خوام مث دستاي تو
 
 كه منو پر بده تا شباي عشق بشونه كنار خنده هاي تو
 

مث دستاي نجيب كه منو توي شعراي تو پرپر مي زنه
 
 اما اين روزها ديگه خسته شده . رفته و به سيم آخر مي زنه
 

من نمي خوام كه تو رو بين همه مث يه فاجعه قسمت بكنم
 
 تو فقط مال مني عريز من ، بذا از چشات حمايت بكنم
 

بذا از نگاه باروني تو آب بدم گلاي خوشبختيمونو
 
 بذا عاشق بمونيم تا ببينن توي اين حادثه سر سختيمونو
 

بذا من شروع بشم تو دست تو منو جون بده دوباره با نگات
 
 منو از خودت نگير خسته شدم ، بذا آروم بگيرم روشونه هات

 
 باز بگو دوست دارم تنگه دلم واسه اون صدا كه عاشقم كنه
 
 واسه اون كه گر بگيرم تو شباش واسه ي عاشقي لايقم كنه
 

حالا چشمام هميشه پشت دره بي تو زنده بودنم خياليه
 
 جاي دستاي قشنگ عاشقت روي گونه هاي خيسم خاليه
 

حالا هر شب خواب وحشت مي بينم يه زن ابر و كمون چش سيا
 
 كه مي ياد كنار چشمات مي شينه مي گيره خواب منو از اون نگا


دست تو نه دست اون روشونه هات جاي دستاي من آروم مي گيره

چشاي قشنگ من تو قصه هات توي تنهايي و غربت مي ميره


اون مي خواد كه من نباشم تو چشات

                                              كه نباشم ديگه توي لحظه هات

تو بري منو فراموشم كني مال اون باشه ديگه ترانه هات
 

اگه اينجوري مي خواي باشه برو اما تو عشق وفا دار مني

مي دونم هر جا بري ، هرجا باشي توي شعرات منو فرياد مي زني


 
 

مریم حقیقت – م.آرین

اسفند ماه ٨٣

http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/ 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 351

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


 
STOP


 STOPشدم ميان خودم ، تو و زندگي  

 آقا بس است خسته شدم از دوندگي 

نعش مرا به دوش خودم مثله مي كنند
 
اين گرگ هاي حلقه به گوش پرندگي

سمت سكوت سبز خدا پرسه مي زنند

باژست هاي مسخره در ژانر بندگي

حالا چقدر سايه به تور تو مي خورد

حالا چقدر طعم چرند گزندگي

جنگ ستاره با شب تكرار لحظه ها

هي صحنه هاي مضحك و زشت زنندگي
 
 يا سانسور سياه صداهاي سم ستيز
 
 يا خوي وحشيانه و پست درندگي

پخش من از تمام كانال ها تمام شد
 
STOP  شدم ميان خودم ، تو و زندگي 

 

مریم حقیقت – م.آرین

فروردين ٨٤

http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 325

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

گندم نما

اينجا شبيه حس پريدن غريب بود
 
در ماوراء اين همه ظلمت عجيب بود
 
 
نه مثل مرده دلان وحشي نبود

عاشق تبار غربت دردي نجيب بود
 
 
پيش بلند عاطفه اش قله هاي مهر
 
همواره در تصور مردم نشيب بود
 
 
در چشمهاي منتظر پر سؤال او
 
حتي براي عشق خدا هم رقيب بود
 
 
بايد نمي نشست چنين بي صدا شكست
 
وقتي براي ساده شدن ناشكيب بود
 

كم كم گذشت از شب و آني به من رسيد
 
در دست هاي ملتمسش عشق و سيب بود
 
 
گويا شبيه بي كسي آوار مي شدند
 
در من هواي خواهش ام يجيب بود


من را اسير كرد و خودش را دوباره برد
 
 آنشب شبي كه سخت برايم مهيب بود

 
اي كاش از حوالي او رد نمي شدم
 
 اي كاش در حوالي من آن فريب بود
 

حالا زمان گذشته و ديگر غروب كرد
 
 مردي كه از حضور خودش بي نصيب بود


 
  

مریم حقیقت 

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

كبوترانه ٣

 

 

سايه ، سكوت ، سردي سرداب ، انتظار . گويا كسي دوباره شما را شنيده است
 
يك حس تلخ ، فلسفه اي كهنه ، دست تو روي قفس صداي پريدن كشيده است
 

داري تلاش مي كني از خاك بگذري ، بايد به سمت نور بيايي ولي چرا ؟
 
ناباوري درون تو تكرار مي شود ، شك ريشه هاي سادگيت را جويده است
 

هي دست مي كشي به صداهاي رهگذر شايد كسي به مرگ تو ايمان بياورد
 
يا تكيه مي كني به كسي كه نبوده است باور نمي كني كه تو را هم چريده است


توي خودت سراغ تباهي گرفته اي . شايد شروع حادثه هاي دوباره … نه
 
ساعت درست مثل همين لحظه بي خبر ، دستي خطوط منتشرت را گزيده است
 

وحشت ، اتاق ، سايه ، تو ، خون ، بستري كثيف ، هي درد مي كشي و نفس دست و پا نزن
 
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوي عاطفه ات را بريده است
 
 
 حالا رسيده اي به خودت سمت نو شدن در تو صداي مبهم يك حس تازه است
 
 هرگز به لخته لخته شدن خو نمي كني چشمت به فكر ثانيه هاي نديده است
 
 
 برگرد جاده فاجعه ي سرخ رفتن است  ، پرواز حس مضحك تلخي است هم قفس
 
 دارد به خون و جيغ و كفن فكر مي كني ، گرگي كه ذره ذره پرت را دريده است
 

وقتي چهار سمت به بن بست مي رسد راهي بجز رها شدن از خود نمانده است
 
 ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتري كه خودش را پريده است


 
 
  

مریم حقیقت 

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

خليج

**


شرجي ِماسه هاي ِلرزان را افق ِبي ستاره مي داند

دارد از راه مي رسد خورشيد،ماه را در خودش بسوزاند

روي ِساحل نوشتم آزادي ،باد امواج را به من کوبيد

دستي آئينه را تصاحب کرد تا به خاک ِسياه بنشاند

بوي ِسرب ِمذاب مي پيچد در مشام ِزني که تنهايم

تا دل ِمرده در تهجر را از غزل هاي نو بترساند

روي ِ امواج رد ِ خون مانده درگلوي ِ خليج فرياد است

بندر از عاشقانه ها خاليست تا زمين را ستم برقصاند

نسل من در سکوت زنداني ست،نسل من در شکنجه مي سوزد

زير ِ شلاق ِ وحشي ِباتوم از صداي ِ گلوله مي خواند

ظلم ِشب ناتوان تر ازآن ست که زمان را بگيرد از خورشيد

اوج ِفرياد ِ زنده بودن را در گلوي ِ غزل بميراند

واژه ها را ستاره خواهم کرد لاي ِانگشت هاي ِ جوهريم

مي نويسم به نام ِآزادي بر خليجي که فارس مي ماند

 

 

 مریم حقیقت

ياعلي

 

http://www.shereno.com/2102/7803/126360.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

سهم ِ عاشقي

 


با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روي زمين چشم ترت را

اين تکه هاي گمشده راز رشيدي ست

يعني تصور کن علي اکبرت را

شيون مکن ليلاي مجنون،اين بيابان

بايد بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضي گلوي اصغرت را

آتش توان سوختن اينجا ندارد

بايد بريزي بر تنش خاکسترت را

با ناله هاي العطش برخيز ليلا

بايد ببندي کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بياور از ميان خون سرت را

 

مریم حقیقت

یاعلی

http://www.shereno.com/2102/7803/140895.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


 

که چشمهاي قشنگ مرا بزن پرسه

همينکه عاشق تو...‌‍‍‍‌‌‌]...بس کن اين اراجيفو

:چه خشگله.چه جوونه:بده به من ليفو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍]

حرم؟سوار شو خانم [تو را نمي جنگم!]

صداي خيس زمستان،چقدر دلتنگم

مامان !منم نرو برگرد فکر من هم باش

:عزيزکم ،گل نازم ،نکن قشنگم، کاش...

[مي گن تا وقتي آب نريختي رو سرش همه ي صداها رو ميشنوه

:نه بابا تا شب واسه همينه که يکي تا غروب پيشش مي مونه]

چقدر سخته که بيـ/دار مي شوم بي تو/؟

:کنار تخت رو پشتي لباس آبيتو-

-ببين نشسه تو دسش يه نامه هس بردار

نوشته دختر خوبم.../نگاه کن انگار

:چقدر چشم شما حرف مي زند در من!

:پياده مي شوم آقا/مرا../کنار بزن

33آدم کج فهم‌‍ٍ کج سليقه ي بد

33 شعر که بايد به نا کجا برسد

چرا نگاه نکردم کسي مرا رد شد

زمان به بودن تکرار من مقيد شد

چه چشمهاي قشنگي دل مرا لرزيد

شبيه عشق،شبيه تو که نبايد شد

به موج خيز نگاهت تماميم لغزيد

نگاه کردي ودر من تمام شب مدشد

همينکه خواستم از تو عبور/مي کردم

نگاه ملتهبت درد را...دلم سد شد

شبيه زخم که88 مرهم داشت

هزار ونهصد و بي انتها...مردد شد

نشست پشت پيانو شبيه دلتنگم

شبيه کشتي گهواره اي که مرقد شد!

چرا؟the endوتو فکر مي کني اينبار

صدا،صدا،و..وتنها صدااااااااااااا که ممتد شد

کسي که هستي من را...دوباره بر مي گشت

کسي که رفت نباشد دوباره آمد شد

چه فرق مي کند اينکه مرا نمي بيند

چه فرق مي کند اينکه مرا...ولي بد شد

صداي داغ موءذن سلام آقا جان!

.........................................

[به جاي من همه ي آنچه آرزو کردي واز حريم غريبش گرفته اي بنويس]

کبوتري که نفس مي کشيدمش/پر زد

دوباره عشق،دوباره طلاي گنبد شد

وکاشت دست مرا پاي حوض فيروزه

نوشت: مثل هميشه..و...سبز خواهد شد

4 ساعتِ پروازِ...مي پرم بي بال

33بار مرا غسل مي دهد غسال!!!!!

 

 

مریم حقیقت


http://www.shereno.com/2102/7746/73169.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 314

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


کبوترآهو

**

به پنجره به خودم مي خورم که بر گردم
چقدر خسته وتنها چقدر دلسردم

شروع مي شوم از گريه هاي طولاني
به نام حضرت دلتنگهاي باراني

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم

چهل شب است که آتش گرفتم از غم تو
کجاست ضامن آهوي خسته مرهم تو؟
*
چقدر حضرت خورشيد با مني،خوب است
ميان اينهمه تاريک روشني خوب است

دوباره ايل کبوتر تب عطش دارند
وابرهاي پر از تشنگي نمي بارند

دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست
کسي به فکر باغچه به فکر گلها نيست

کسي که
باز سرم گيج/

مي رود از درد
[من جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ

نزن/بزن مسکن شک سريع مسکن شک
نه جيغ نه گريه گريه مي کنم باشه]

:((لالالالاخودم لالالالايي
عزيزم مريمم لا لا لا لايي

لالالالالالالالالالايي
لالالالالالا

کجايي
نمي خوابه ببين تقصير من نيست))
*
دوباره آمده ام تا مرا نگاه کني
شب سياه مرا همنشين ماه کني

کبوترم که دلم عاشق حرم شده است
وبالهاي غريبم از عشق خم شده است

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم
...
پريد آهوي نازي که من کبوتر بود
واز هميشه ي اين قصه ها پري/تر بود

به پنجره به خوش خورد
بر نگشت از تو!

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/108993.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

چهار‍اره مي خوانيم

*
در يک نقاب کهنه مي مردم

کم کم به پايان مي رسيدم از

دردي که در من منتشر مي شد

زخمي که در خود مي چکيدم از

 

ترس از کسي که عاشقم باشد

وحشت از اينکه عاشقش باشم

کابوس دنيايي که در من نيست

زير ِ شکنجه لايقش باشم

 

در من به دنبال چه مي گردي

اين زن درونم سالها مرده

مثل خوره افتاده بر جانم

داغي که بر پيشانيم خورده

 

 

بدبخت

 

يعني استخوان سوزي

 

يعني درون درد حل باشي

 

هر جا نشاني از مصيبت بود

 

تو بهترين ضرب المثل باشي

 

 

 

خالي تر از هر حس ناممکن

 

تنها صداي بودنم شعر است

 

دنياي من تاريکي محضيست

 

هرچند نيم روشنم شعر است

 

 

 

از پشت تنهايي من يک شب

 

سوز قدم هاي تو مي آمد

 

يک زن از اعماق وجود من

 

کم کم به دنياي تو مي آمد

 


هي پشت پا مي زد به احساست

 

قلبي که در من منفجر مي شد

 

تو يک جنين مرده بودي که

 

در هستي من منتشر مي شد

 

 

 

تا زنده باشد در من اميدي

 

که از حضور مرگ سرشار است

 

خوابي که آن شب درتنت ديدم

 

در من به شکل درد بيدار است

 

 

 

تو يک حضور مستمر بودي

 

که زندگي را سمت من آورد

 

سهم بزرگي را که در من بود

 

-تنهايي من را-تصاحب کرد

 

 

 

کم کم به آغوش تو خو کردم

 

از قلبم آرام آمدي بيرون

 

تکثير کردي در تنم چيزي

 

مثل دوماهي ِ رها در خون

 

 

 

آغاز فصل سرد بود ودي

 

بر دود ِمن اسفند مي پاشيد

 

دستي از اعماق ِ غزلسوزي

 

خورشيد را از باورم دزديد

 

 

 

داغ از خيال ِ با دلم بودن

 

من را در آغوش ِ تو حل کردي

 

بيگانه تختت را تصاحب کرد

 

جسم ِ کثيفش را بغل کردي

 

 

 

داري فراري مي شوي از ترس

 

از اينکه دائم در خطر باشي

 

پرهاي من بر شانه ات باشد

 

با يک عجوزه همسفر باشي

 

 

 

عاشقترم از هي نبخشيدن

 

دست از خيانت پيشگي بردار

 

گاهي حسادت کن براي عشق

 

من را به آغوش ِ کسي نسپار

 

 

 

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/116208.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

انتظار

 در دو اپيزود

پلان اول برداشت اول

دوباره دلهره ي عشق ، جاده طوفانيست
تمام شهر پر از لحظه هاي عرفانيست

صداي منتظر صبح مي رسد از شرق
زمان پر زدن دستهاي زندانيست

ستاره از دل شب روي خاک مي بارد
براي آمدنت آسمان چراغانيست

وماه مي رسد
از خواب مي پرم
تلخ است
دوباره باورٍ...
"اين ابتداي ويرانيست"

.
.
صداي روشن ام يجيب مي آيد
هنوز خانه سياه است ،جاده طوفانيست

هنوز سهم جهان از شما نيامدن است
غروب جمعه دلم مثل رشت بارانيست

پلان دوم برداشت اول

غروب جمعه جهان تلخ ،زندگي بي جان
ودستهاي سياه سکوت در جريان

کشيده پرده ي تاريک آسمان بر شهر
وماه مانده در اين چاه سرد در زندان

دوباره از دل شب رود تشنگي جاريست
وسهم منتظران ابرهاي بي باران

کجاست حضرت خورشيد تا فرو ريزد
دوباره از تن اين باغ برگ هاي خزان

شبي که بشکند آخر سکوت ظلمت را
صداي روشن تنها ستاره ي پنهان

غروب جمعه کسي سمت عشق مي آيد
نشسته غربت يک ايل خسته بر چمدان

 

مریم حقیقت

التماس دعا

ياعلي

 

http://www.shereno.com/2102/7746/75610.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 250

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

دفتر،شروع ممتد رنجی که نیستم

دفتر ،شروع باز خودم را گریستم

*۱تا ریک ِراه گم شده ای که ...غلت شدم

*۲با جاده های خیس مارالهند چت شدم

*۳مثل سگان آندولسی غرق نیستن

*۴،۵هی مثل لینچ مخمل آبی گریستن

*۶هی شک شدن به هستیِ((قلبم برای تو))

*۷،۸در بوته های نقد شکسته مرا فو کو

دکتر...به بخشِ...قلب مرا هی شکست/PAIJ

دکتر ببخش قلب مرا مرده ام/MASSIG

دارد درون گوشی من جیغ می کشد

رگ رگ تمام فاصله را تیغ می کشد

*۹دارد تمام فاصله را...بارت می شوم

*۱۰روی شناسنامه ی لش چارت می شوم

تکرار جاده های به نا هیچِ  می رسم

*۱۱،۱۲تا لحظه های پست مدرنـ/یچه می رسم

حالا زمان گزینه ی گیجی که غایب است

من مریمم حقیقت تلخی کهNشکست...

اصلا بس است فلسفه اصلا بس است شعر

حالا صدای جاری این بی کس است شعر

حالا صدای جاری دردی که...خسته ام

اصلا تمام شعر خودم را شکسته ام

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم

بر روی شانه های خدا هم گریستم

من گریه/می شود که مرا درک/می کنی؟

یا باز بغض خیس مرا ترک می کنی؟

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم

حتی به روی شانه ی شیطان گریستم

من مریمم حقیقت تلخی که...عاشقست

من مریمم حقیقت تلخی که...Nشکست-

-دارد درون گیج خودش.../راه می رود

دارد درون گیج خودش...آه می رود-

-تا یک جهان تازه بسازد برای تو

تا از خودش جنازه بسازد برای تو

تا از خودش جنازه...تنم جیغ میشود

رگ پشت رگ درون سرم تیغ میشود

آقا جهان تازه...عزیزم مبارک است

تقدیم با...جنازه ...عزیزم مبارک است



وقتی که جنس رابطه بیمار می شود

مریم حقیقتی است که انکار می شود

 

 

مریم حقیقت
یا علی
 

 ساخت لینچ
*۲-
malhaland drive
ساخت لینچ
*۳-سگ آندولسی ساخت بونو ئل
*۴و۵-دیوید لینچ کارگردان بزرگ سینما که آثار مهمی در سینمای جهان از جمله مخمل آبی،بزرگراه گمشده،توپن پیکس،قلبا وحشی،جاده ی ماللهند و..ازآثار اوست
*۶-کلمه ی ((شک))در این مصرع هم به (ضم)وهم به (فتح)((ش))قابل معناست
*۷-اشاره به کتاب فوکو در بوته ی نقد اثر دیویدکوزنزهوی و...
*۸-((میشل فوکو)) فیلسوف وتبار شناس مشهور فرانسوی صاحب آثاری چون ((دیوانگی وتمدن))
*۹-((رولان بارت)) زبان شناس وفیلسوف یکی از  نظریه پرداز ان نظریه ی ((پست مدرن به مثابه ی فرآیند تماییز زدایی))-عدم فاصله-
*۱۰-((اسکات لش ))جامعه شناس صاحب اثر((پایان سرمایه داری سازمان یافته))
*۱۱-((پست مدرن))پارادایم  فرهنگی مورد بحث
*۱۲-((فردریش نیچه))فیلسوف معروف آلمانی
بازهم.....
یا علی

http://haghighat2058.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 277

صفحه قبل 1 صفحه بعد