تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

در حنجره ی زمانه تابید اصغر

هی گریه نکرد!هی ننالید اصغر

دیگر نگران نباش آرام بگیر

آسوده تر از همیشه خوابید اصغر

***

یک سو تپش مرگ به رگهای حیات

یک سو نفس زخمی بودن،هیهات

شرمنده ی لبهای عطشناک حسین

لب تشنه ی عباس نشسته ست فرات

***

شب تنهایی آل مدینه ست

شب دلتنگی روح الامین است

شب هفتاد ودو پرواز خونین

شب معراج بابا با سکینه ست

 

 

مریم حقیقت

http://aryanpoem.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

جامم از باده تهی.......آی شرابم بدهيد

تشنگی می چکد از حادثه آبم بدهيد

ساقيا مست شدم...بی تو مگر..ممکن نيست

بالهای من ودست تو.....تبر ممکن نيست

مست بودم که مرا در نفست جار زدی

*((دو درخت آنطرف باغ مرا دار زدی))

مست بودم که تو را شکل خودم.....پر بودی

در سراسيمه ی پرواز کبوتر بودی

مست بودم شبم از فاجعه ها يخ می زد

چشم تو روی همين حادثه برزخ می زد

مست بودم شبم از فاجعه ها.....داغ شدم

مست بودم که تو را وسوسه ی باغ شدم

مست بودم تب چشمان تو را خوابم برد

زير رگبار غزلوارگيت آبم برد

حس پرواز مرابال تو بی پروا شد

و قفس پشت قفس پشت قفس پر ،وا شد

مست بودم وتو تب تر که شدی باد وزيد

از هزاران طرف عشق به ما گرگ چکيد

مست بودم که تو پر زد ومرا.....وای خدا

غم چشمان پر از حسرت تو کشت مرا

من تو را گريه شدم جيغ مرا می زائيد

روی تنهايی من خون جنين می پاشيد

من تو را دوست.....نبوديکه شبی مست شدی

آسمان بال مرا تلخی بن بست شدی

مست.....نه مست نبودی که مرا جار زدی

باورم نيست که دستان مرا دار زدی

مست .....نه مست نبودی که تبر....ممکن نيست

ساقيا مست شدم بی تو دگر ممکن نيست

 

سرساقی سلامت

*((دو درخت آنطرف باغ مرا دار زدند))   محمد علی رضا زاده

 

مریم حقیقت

يا علی

http://aryanpoem.persianblog.ir/1385/4/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

کامنت

 

شاعرسلام حادثه راجستجو کنيد

يعنی که تا هميشه مرا آرزوکنيد

اينجاچقدرمست شما پرسه ميزند

فکری به حال مردم بی آبروکنيد

چين خورده ام ميان دو تصوير منهدم

لطفا تمام آينه ها را اتو کنيد

ماه شما هميشه تمام است خوب من

رحمی به زخمهای عميق پتو کنيد

باور نميکنيد که عا شق نبوده ام

آماده ام دوباره مرا زير وروکنيد

ديشب کسی نوشت برايم به نام تو

خودرا شبيه لحن غزلهای اوکنيد

آدرس هميشه دربه در چشمهايتان

لطفا دوباره بادلمن گفتگوکنيد

 

 

مریم حقیقت

http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/6/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 500

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

کبوترانه ١

 

فکر می کنم به اینکه من چرا کبوترم؟

یا چرا ستاره می وزد به سمت باورم؟

سایه پر ... پرند ه ،سایه گرگ ، من شروع می ....

 می رسم به لحظه های اشتباه مادرم

مادرم شروع می کند دوباره درد را

« لا لا لا لا لا لا لا  بخواب سایه سرم »

فکر می کنم به اینکه سایه سرش چرا؟

کوچکم و ره به این معادله نمی برم

« لا بخواب کودکم، عزیزکم بخواب لا

 خواب لحظه لحظه های بچگی ببین

یا برای مادرت که آسمان نبوده است

یک ستاره از شب همیشه خدا بچین »

چشمهای خسته اش مرا به خواب می برد

ناگهان ستاره می شود تمام پیکرم

فکر می کنم به ابتدا به اینکه من چرا ؟

، از خودم به سمت سایه های خسته می پرم

سایه خسته پر، پرنده می چکد  از آسمان

تازه می رسم به اینکه من چرا کبوتر

چارده قدم چکیده از خودش به آرزو

چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم ...

عاشق – ش نبوده ، آرزو نکرده ، فکرهم

جز به اینکه ماه ساده دل شریک بسترم –

 می شود، نمی شود پرنده +گرگ = زند گی

  من در این دوبا ره های دربه در شناورم

 فصل بعد سایه خسته ، سایه گرگ ، منتظر

می رسد دوباره زن ، زنی که نیست ، مادرم

پر کشیده سمت جاده های بی کسی  و من

بار بالهای خسته اش چه زجر آورم

خواب دیده ای عزیزکم ، بلند شو، نترس

خواب دیده ، تب نکرده ، شعر گفته دخترم

 

شعر گفته یا ...

  {من فقط ساکتم و فکر می کنم ...

 

 

مریم حقیقت

م – آرین

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/6/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 501

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

کبوترانه ٢

 

مث یه درد عمیق و ریشه ای وحشت افتاده به جون باورم
 
غم غربت دوباره ی چشات گر گرفته توی چشمای ترم

 
سایمم سایمو با تیر می زنه خستگی داره عذابم می کنه
 
آسمون به جای بارون جای برف داره بی کسی می باره رو سرم

 
هی تقلا می کنم خسته می شم می کوبم به میله ها هی خودمو
 
اما قفل این قفس وانمیشه دیگه باورم شده کبوترم

 
کم کم از پرکشیدن خالی می شم ، گیرم اینکه بشکنه قفل قفس
 
چه جوری پربگیرم رها بشم ، آخه ریخته همه ی بال و پرم

 
کاش یه شب خواب چشاتو ببینم تا دوباره منو آتیش بزنه
 
بپیچه صدای نالم تو شبات . توی باد رها بشه خاکسترم

 
کاشکی دستای تو باز جون بگیره بکشه سمت خدا شب منو

 گل و حسرت بشونه روی موهام ، بپیچه عاشقی دور پیکرم

 
کاشکی از سمت چشات پر بگیرن همه ی کبوترا به سمت من

 حس پرواز و تو من زنده کنن ، پر آزادی بشه دور و برم

 
دارم اینجا می پوسم یه کاری کن بیا بشکن منو تا پر بکشم

  بنویس شعر منو روی نگات بنویس که اشتباه آخرم

 


مریم حقیقت – م.آرین

خرداد  ٨۴

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 311

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

چرخه

 **

 
 يك اشتباه مثل همين خوب و بد شدن ، يك اتفاق مثل تو را دربه در شدن

 بغضي شبيه هر چه غزل هر چه عاشقي ، يعني براي درد نگاهت سپر شدن


گم مي شوي درون خودت گيج مي شوي اصلاً چرا براي چه اينجا نشسته اي

 سر مي خوري به سمت تمام گذشته ها . يك جمله ي سؤالي بي دردسر شدن


در خود اسير ، فلسفه ، پرواز تا افق ، پر…پر ، به سمت سبز صدا گر گرفته اي

 حذف قفس ، شكستن هنجار هر چه بد ، تا لحظه ي تلاقي بي بال و پر شدن


يك سايه حول محور خود چرخ مي زند كم كم تمام دور و برش شعر مي شود

 اوهام سرخ لذت يك زن شبيه او . درگير جنگ تن به تن بي خطر شدن


آغاز حس مبهم يك درد مشترك يعني شروع آنچه نمي داني از كجاست

 وسواس سيب ،  وسوسه ، گندم فلش به او تا وارث اصالت رنج پدر شدن


حالا به ريشه هاي خودت چنگ مي زني بايد به سمت نور مسيرت عوض شود

يك خط مستقيم شكافي به عمق درد ، پس مي زني فشار زمين را …پسر شدن


اين چرخه دور مي زند و دور مي زند از من به او به من ، به تو تا عمق فاجعه

تا لحظه ي رسيدن ترديد من كيم ؟ تا مي رسي به نقطه ي سفر هدر شدن


 
 
  

 

مریم حقیقت – م.آرین

تیر ماه ٨٤

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

اين فقط يك ترانه است ….

 **


 براي پر كشيدن از اين قفس دو تا بال مي خوام مث دستاي تو
 
 كه منو پر بده تا شباي عشق بشونه كنار خنده هاي تو
 

مث دستاي نجيب كه منو توي شعراي تو پرپر مي زنه
 
 اما اين روزها ديگه خسته شده . رفته و به سيم آخر مي زنه
 

من نمي خوام كه تو رو بين همه مث يه فاجعه قسمت بكنم
 
 تو فقط مال مني عريز من ، بذا از چشات حمايت بكنم
 

بذا از نگاه باروني تو آب بدم گلاي خوشبختيمونو
 
 بذا عاشق بمونيم تا ببينن توي اين حادثه سر سختيمونو
 

بذا من شروع بشم تو دست تو منو جون بده دوباره با نگات
 
 منو از خودت نگير خسته شدم ، بذا آروم بگيرم روشونه هات

 
 باز بگو دوست دارم تنگه دلم واسه اون صدا كه عاشقم كنه
 
 واسه اون كه گر بگيرم تو شباش واسه ي عاشقي لايقم كنه
 

حالا چشمام هميشه پشت دره بي تو زنده بودنم خياليه
 
 جاي دستاي قشنگ عاشقت روي گونه هاي خيسم خاليه
 

حالا هر شب خواب وحشت مي بينم يه زن ابر و كمون چش سيا
 
 كه مي ياد كنار چشمات مي شينه مي گيره خواب منو از اون نگا


دست تو نه دست اون روشونه هات جاي دستاي من آروم مي گيره

چشاي قشنگ من تو قصه هات توي تنهايي و غربت مي ميره


اون مي خواد كه من نباشم تو چشات

                                              كه نباشم ديگه توي لحظه هات

تو بري منو فراموشم كني مال اون باشه ديگه ترانه هات
 

اگه اينجوري مي خواي باشه برو اما تو عشق وفا دار مني

مي دونم هر جا بري ، هرجا باشي توي شعرات منو فرياد مي زني


 
 

مریم حقیقت – م.آرین

اسفند ماه ٨٣

http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/ 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


 
STOP


 STOPشدم ميان خودم ، تو و زندگي  

 آقا بس است خسته شدم از دوندگي 

نعش مرا به دوش خودم مثله مي كنند
 
اين گرگ هاي حلقه به گوش پرندگي

سمت سكوت سبز خدا پرسه مي زنند

باژست هاي مسخره در ژانر بندگي

حالا چقدر سايه به تور تو مي خورد

حالا چقدر طعم چرند گزندگي

جنگ ستاره با شب تكرار لحظه ها

هي صحنه هاي مضحك و زشت زنندگي
 
 يا سانسور سياه صداهاي سم ستيز
 
 يا خوي وحشيانه و پست درندگي

پخش من از تمام كانال ها تمام شد
 
STOP  شدم ميان خودم ، تو و زندگي 

 

مریم حقیقت – م.آرین

فروردين ٨٤

http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

گندم نما

اينجا شبيه حس پريدن غريب بود
 
در ماوراء اين همه ظلمت عجيب بود
 
 
نه مثل مرده دلان وحشي نبود

عاشق تبار غربت دردي نجيب بود
 
 
پيش بلند عاطفه اش قله هاي مهر
 
همواره در تصور مردم نشيب بود
 
 
در چشمهاي منتظر پر سؤال او
 
حتي براي عشق خدا هم رقيب بود
 
 
بايد نمي نشست چنين بي صدا شكست
 
وقتي براي ساده شدن ناشكيب بود
 

كم كم گذشت از شب و آني به من رسيد
 
در دست هاي ملتمسش عشق و سيب بود
 
 
گويا شبيه بي كسي آوار مي شدند
 
در من هواي خواهش ام يجيب بود


من را اسير كرد و خودش را دوباره برد
 
 آنشب شبي كه سخت برايم مهيب بود

 
اي كاش از حوالي او رد نمي شدم
 
 اي كاش در حوالي من آن فريب بود
 

حالا زمان گذشته و ديگر غروب كرد
 
 مردي كه از حضور خودش بي نصيب بود


 
  

مریم حقیقت 

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

كبوترانه ٣

 

 

سايه ، سكوت ، سردي سرداب ، انتظار . گويا كسي دوباره شما را شنيده است
 
يك حس تلخ ، فلسفه اي كهنه ، دست تو روي قفس صداي پريدن كشيده است
 

داري تلاش مي كني از خاك بگذري ، بايد به سمت نور بيايي ولي چرا ؟
 
ناباوري درون تو تكرار مي شود ، شك ريشه هاي سادگيت را جويده است
 

هي دست مي كشي به صداهاي رهگذر شايد كسي به مرگ تو ايمان بياورد
 
يا تكيه مي كني به كسي كه نبوده است باور نمي كني كه تو را هم چريده است


توي خودت سراغ تباهي گرفته اي . شايد شروع حادثه هاي دوباره … نه
 
ساعت درست مثل همين لحظه بي خبر ، دستي خطوط منتشرت را گزيده است
 

وحشت ، اتاق ، سايه ، تو ، خون ، بستري كثيف ، هي درد مي كشي و نفس دست و پا نزن
 
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوي عاطفه ات را بريده است
 
 
 حالا رسيده اي به خودت سمت نو شدن در تو صداي مبهم يك حس تازه است
 
 هرگز به لخته لخته شدن خو نمي كني چشمت به فكر ثانيه هاي نديده است
 
 
 برگرد جاده فاجعه ي سرخ رفتن است  ، پرواز حس مضحك تلخي است هم قفس
 
 دارد به خون و جيغ و كفن فكر مي كني ، گرگي كه ذره ذره پرت را دريده است
 

وقتي چهار سمت به بن بست مي رسد راهي بجز رها شدن از خود نمانده است
 
 ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتري كه خودش را پريده است


 
 
  

مریم حقیقت 

 http://aryanpoem.persianblog.ir/1384/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

خليج

**


شرجي ِماسه هاي ِلرزان را افق ِبي ستاره مي داند

دارد از راه مي رسد خورشيد،ماه را در خودش بسوزاند

روي ِساحل نوشتم آزادي ،باد امواج را به من کوبيد

دستي آئينه را تصاحب کرد تا به خاک ِسياه بنشاند

بوي ِسرب ِمذاب مي پيچد در مشام ِزني که تنهايم

تا دل ِمرده در تهجر را از غزل هاي نو بترساند

روي ِ امواج رد ِ خون مانده درگلوي ِ خليج فرياد است

بندر از عاشقانه ها خاليست تا زمين را ستم برقصاند

نسل من در سکوت زنداني ست،نسل من در شکنجه مي سوزد

زير ِ شلاق ِ وحشي ِباتوم از صداي ِ گلوله مي خواند

ظلم ِشب ناتوان تر ازآن ست که زمان را بگيرد از خورشيد

اوج ِفرياد ِ زنده بودن را در گلوي ِ غزل بميراند

واژه ها را ستاره خواهم کرد لاي ِانگشت هاي ِ جوهريم

مي نويسم به نام ِآزادي بر خليجي که فارس مي ماند

 

 

 مریم حقیقت

ياعلي

 

http://www.shereno.com/2102/7803/126360.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

سهم ِ عاشقي

 


با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روي زمين چشم ترت را

اين تکه هاي گمشده راز رشيدي ست

يعني تصور کن علي اکبرت را

شيون مکن ليلاي مجنون،اين بيابان

بايد بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضي گلوي اصغرت را

آتش توان سوختن اينجا ندارد

بايد بريزي بر تنش خاکسترت را

با ناله هاي العطش برخيز ليلا

بايد ببندي کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بياور از ميان خون سرت را

 

مریم حقیقت

یاعلی

http://www.shereno.com/2102/7803/140895.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 158