تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


 

که چشمهاي قشنگ مرا بزن پرسه

همينکه عاشق تو...‌‍‍‍‌‌‌]...بس کن اين اراجيفو

:چه خشگله.چه جوونه:بده به من ليفو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍]

حرم؟سوار شو خانم [تو را نمي جنگم!]

صداي خيس زمستان،چقدر دلتنگم

مامان !منم نرو برگرد فکر من هم باش

:عزيزکم ،گل نازم ،نکن قشنگم، کاش...

[مي گن تا وقتي آب نريختي رو سرش همه ي صداها رو ميشنوه

:نه بابا تا شب واسه همينه که يکي تا غروب پيشش مي مونه]

چقدر سخته که بيـ/دار مي شوم بي تو/؟

:کنار تخت رو پشتي لباس آبيتو-

-ببين نشسه تو دسش يه نامه هس بردار

نوشته دختر خوبم.../نگاه کن انگار

:چقدر چشم شما حرف مي زند در من!

:پياده مي شوم آقا/مرا../کنار بزن

33آدم کج فهم‌‍ٍ کج سليقه ي بد

33 شعر که بايد به نا کجا برسد

چرا نگاه نکردم کسي مرا رد شد

زمان به بودن تکرار من مقيد شد

چه چشمهاي قشنگي دل مرا لرزيد

شبيه عشق،شبيه تو که نبايد شد

به موج خيز نگاهت تماميم لغزيد

نگاه کردي ودر من تمام شب مدشد

همينکه خواستم از تو عبور/مي کردم

نگاه ملتهبت درد را...دلم سد شد

شبيه زخم که88 مرهم داشت

هزار ونهصد و بي انتها...مردد شد

نشست پشت پيانو شبيه دلتنگم

شبيه کشتي گهواره اي که مرقد شد!

چرا؟the endوتو فکر مي کني اينبار

صدا،صدا،و..وتنها صدااااااااااااا که ممتد شد

کسي که هستي من را...دوباره بر مي گشت

کسي که رفت نباشد دوباره آمد شد

چه فرق مي کند اينکه مرا نمي بيند

چه فرق مي کند اينکه مرا...ولي بد شد

صداي داغ موءذن سلام آقا جان!

.........................................

[به جاي من همه ي آنچه آرزو کردي واز حريم غريبش گرفته اي بنويس]

کبوتري که نفس مي کشيدمش/پر زد

دوباره عشق،دوباره طلاي گنبد شد

وکاشت دست مرا پاي حوض فيروزه

نوشت: مثل هميشه..و...سبز خواهد شد

4 ساعتِ پروازِ...مي پرم بي بال

33بار مرا غسل مي دهد غسال!!!!!

 

 

مریم حقیقت


http://www.shereno.com/2102/7746/73169.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 314

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


کبوترآهو

**

به پنجره به خودم مي خورم که بر گردم
چقدر خسته وتنها چقدر دلسردم

شروع مي شوم از گريه هاي طولاني
به نام حضرت دلتنگهاي باراني

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم

چهل شب است که آتش گرفتم از غم تو
کجاست ضامن آهوي خسته مرهم تو؟
*
چقدر حضرت خورشيد با مني،خوب است
ميان اينهمه تاريک روشني خوب است

دوباره ايل کبوتر تب عطش دارند
وابرهاي پر از تشنگي نمي بارند

دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست
کسي به فکر باغچه به فکر گلها نيست

کسي که
باز سرم گيج/

مي رود از درد
[من جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ

نزن/بزن مسکن شک سريع مسکن شک
نه جيغ نه گريه گريه مي کنم باشه]

:((لالالالاخودم لالالالايي
عزيزم مريمم لا لا لا لايي

لالالالالالالالالالايي
لالالالالالا

کجايي
نمي خوابه ببين تقصير من نيست))
*
دوباره آمده ام تا مرا نگاه کني
شب سياه مرا همنشين ماه کني

کبوترم که دلم عاشق حرم شده است
وبالهاي غريبم از عشق خم شده است

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم
...
پريد آهوي نازي که من کبوتر بود
واز هميشه ي اين قصه ها پري/تر بود

به پنجره به خوش خورد
بر نگشت از تو!

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/108993.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

چهار‍اره مي خوانيم

*
در يک نقاب کهنه مي مردم

کم کم به پايان مي رسيدم از

دردي که در من منتشر مي شد

زخمي که در خود مي چکيدم از

 

ترس از کسي که عاشقم باشد

وحشت از اينکه عاشقش باشم

کابوس دنيايي که در من نيست

زير ِ شکنجه لايقش باشم

 

در من به دنبال چه مي گردي

اين زن درونم سالها مرده

مثل خوره افتاده بر جانم

داغي که بر پيشانيم خورده

 

 

بدبخت

 

يعني استخوان سوزي

 

يعني درون درد حل باشي

 

هر جا نشاني از مصيبت بود

 

تو بهترين ضرب المثل باشي

 

 

 

خالي تر از هر حس ناممکن

 

تنها صداي بودنم شعر است

 

دنياي من تاريکي محضيست

 

هرچند نيم روشنم شعر است

 

 

 

از پشت تنهايي من يک شب

 

سوز قدم هاي تو مي آمد

 

يک زن از اعماق وجود من

 

کم کم به دنياي تو مي آمد

 


هي پشت پا مي زد به احساست

 

قلبي که در من منفجر مي شد

 

تو يک جنين مرده بودي که

 

در هستي من منتشر مي شد

 

 

 

تا زنده باشد در من اميدي

 

که از حضور مرگ سرشار است

 

خوابي که آن شب درتنت ديدم

 

در من به شکل درد بيدار است

 

 

 

تو يک حضور مستمر بودي

 

که زندگي را سمت من آورد

 

سهم بزرگي را که در من بود

 

-تنهايي من را-تصاحب کرد

 

 

 

کم کم به آغوش تو خو کردم

 

از قلبم آرام آمدي بيرون

 

تکثير کردي در تنم چيزي

 

مثل دوماهي ِ رها در خون

 

 

 

آغاز فصل سرد بود ودي

 

بر دود ِمن اسفند مي پاشيد

 

دستي از اعماق ِ غزلسوزي

 

خورشيد را از باورم دزديد

 

 

 

داغ از خيال ِ با دلم بودن

 

من را در آغوش ِ تو حل کردي

 

بيگانه تختت را تصاحب کرد

 

جسم ِ کثيفش را بغل کردي

 

 

 

داري فراري مي شوي از ترس

 

از اينکه دائم در خطر باشي

 

پرهاي من بر شانه ات باشد

 

با يک عجوزه همسفر باشي

 

 

 

عاشقترم از هي نبخشيدن

 

دست از خيانت پيشگي بردار

 

گاهي حسادت کن براي عشق

 

من را به آغوش ِ کسي نسپار

 

 

 

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/116208.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

انتظار

 در دو اپيزود

پلان اول برداشت اول

دوباره دلهره ي عشق ، جاده طوفانيست
تمام شهر پر از لحظه هاي عرفانيست

صداي منتظر صبح مي رسد از شرق
زمان پر زدن دستهاي زندانيست

ستاره از دل شب روي خاک مي بارد
براي آمدنت آسمان چراغانيست

وماه مي رسد
از خواب مي پرم
تلخ است
دوباره باورٍ...
"اين ابتداي ويرانيست"

.
.
صداي روشن ام يجيب مي آيد
هنوز خانه سياه است ،جاده طوفانيست

هنوز سهم جهان از شما نيامدن است
غروب جمعه دلم مثل رشت بارانيست

پلان دوم برداشت اول

غروب جمعه جهان تلخ ،زندگي بي جان
ودستهاي سياه سکوت در جريان

کشيده پرده ي تاريک آسمان بر شهر
وماه مانده در اين چاه سرد در زندان

دوباره از دل شب رود تشنگي جاريست
وسهم منتظران ابرهاي بي باران

کجاست حضرت خورشيد تا فرو ريزد
دوباره از تن اين باغ برگ هاي خزان

شبي که بشکند آخر سکوت ظلمت را
صداي روشن تنها ستاره ي پنهان

غروب جمعه کسي سمت عشق مي آيد
نشسته غربت يک ايل خسته بر چمدان

 

مریم حقیقت

التماس دعا

ياعلي

 

http://www.shereno.com/2102/7746/75610.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

دفتر،شروع ممتد رنجی که نیستم

دفتر ،شروع باز خودم را گریستم

*۱تا ریک ِراه گم شده ای که ...غلت شدم

*۲با جاده های خیس مارالهند چت شدم

*۳مثل سگان آندولسی غرق نیستن

*۴،۵هی مثل لینچ مخمل آبی گریستن

*۶هی شک شدن به هستیِ((قلبم برای تو))

*۷،۸در بوته های نقد شکسته مرا فو کو

دکتر...به بخشِ...قلب مرا هی شکست/PAIJ

دکتر ببخش قلب مرا مرده ام/MASSIG

دارد درون گوشی من جیغ می کشد

رگ رگ تمام فاصله را تیغ می کشد

*۹دارد تمام فاصله را...بارت می شوم

*۱۰روی شناسنامه ی لش چارت می شوم

تکرار جاده های به نا هیچِ  می رسم

*۱۱،۱۲تا لحظه های پست مدرنـ/یچه می رسم

حالا زمان گزینه ی گیجی که غایب است

من مریمم حقیقت تلخی کهNشکست...

اصلا بس است فلسفه اصلا بس است شعر

حالا صدای جاری این بی کس است شعر

حالا صدای جاری دردی که...خسته ام

اصلا تمام شعر خودم را شکسته ام

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم

بر روی شانه های خدا هم گریستم

من گریه/می شود که مرا درک/می کنی؟

یا باز بغض خیس مرا ترک می کنی؟

من مریمم حقیقت تلخی که...نیستم

حتی به روی شانه ی شیطان گریستم

من مریمم حقیقت تلخی که...عاشقست

من مریمم حقیقت تلخی که...Nشکست-

-دارد درون گیج خودش.../راه می رود

دارد درون گیج خودش...آه می رود-

-تا یک جهان تازه بسازد برای تو

تا از خودش جنازه بسازد برای تو

تا از خودش جنازه...تنم جیغ میشود

رگ پشت رگ درون سرم تیغ میشود

آقا جهان تازه...عزیزم مبارک است

تقدیم با...جنازه ...عزیزم مبارک است



وقتی که جنس رابطه بیمار می شود

مریم حقیقتی است که انکار می شود

 

 

مریم حقیقت
یا علی
 

 ساخت لینچ
*۲-
malhaland drive
ساخت لینچ
*۳-سگ آندولسی ساخت بونو ئل
*۴و۵-دیوید لینچ کارگردان بزرگ سینما که آثار مهمی در سینمای جهان از جمله مخمل آبی،بزرگراه گمشده،توپن پیکس،قلبا وحشی،جاده ی ماللهند و..ازآثار اوست
*۶-کلمه ی ((شک))در این مصرع هم به (ضم)وهم به (فتح)((ش))قابل معناست
*۷-اشاره به کتاب فوکو در بوته ی نقد اثر دیویدکوزنزهوی و...
*۸-((میشل فوکو)) فیلسوف وتبار شناس مشهور فرانسوی صاحب آثاری چون ((دیوانگی وتمدن))
*۹-((رولان بارت)) زبان شناس وفیلسوف یکی از  نظریه پرداز ان نظریه ی ((پست مدرن به مثابه ی فرآیند تماییز زدایی))-عدم فاصله-
*۱۰-((اسکات لش ))جامعه شناس صاحب اثر((پایان سرمایه داری سازمان یافته))
*۱۱-((پست مدرن))پارادایم  فرهنگی مورد بحث
*۱۲-((فردریش نیچه))فیلسوف معروف آلمانی
بازهم.....
یا علی

http://haghighat2058.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

خانه سياه است

 **

 

آسمان نا شکيب مي بارد ، بغض ِ آتشدلان به هم خورده ست

دارد از دست مي رود خورشيد،وسعتِ آسمان به هم خورده ست

تو نباشي غروب الزامي ست ، عاشقي ابتداي بد نامي ست

آفتاب است و روز خاموش است ، نقشهاي زمان به هم خورده ست

يک نفر توي صحنه خاموش است،يک نفر توي صحنه روشن نيست

اينکه مي ميرد عاشق من نيست ، سطرهاي رمان به هم خورده ست

پرسناژ ِ هميشه محبوبم در روايات ِ مختلف بودي

تو ولي نام کوچکت من بود ، ساختار ِ زبان به هم خورده ست

توي ِ داغي ِ ظهر ِ تابستان ،يک قناري ِ مرده يخ بسته

روي ِپل غرق ِ در خيالات است،فکر کرده مکان به هم خورده ست

فکر کرده به اينکه :"من هستم"،بوده پس فکر کرده :منتظر است

صحنه از هر تکثري خالي ست ، رد ِپاي زنان به هم خورده ست

قصه برگشت مي خورد من را،تو ولي حدس /مي زني / درد است

/اينکه در چشمهاي معصومم خط شعر وفغان به هم خورده ست

يک قفس مي کشم بر آزادي لاي ِ انگشتهاي ِ جوهريم

واژه طعم مذاب سربي داشت،واژه طعم ِ. . . توان به هم خورده ست

ماهي و توي ِ چاه افتادي ، مي پلنگم به سمت پيرهنت

عطرِخون هاي تازه مي پيچد ، صبر پيغمبران به هم خورده ست

به سلامت دوباره ي سفرت ، به سلامت شروع ِ بال و پرت

به سلامت هميشه چشم ترت ، استکان، استکان به هم خورده ست

سمت ِ خواجو غزل شديم اما مست حافظ به خانه برگشتيم

زير پل ها سپيده مي لرزيد ، خواب نصف جهان به هم خورده ست

پلک بستي ...ترانه زنداني ست،حال و روز ِ زمانه طوفاني ست

تازه اين ابتداي ِويراني ست

،

بغض آتشفشان به هم خورده ست

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/71420.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 297

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

اِنا لِله وَاِنا اَلَيهِ راجِعون

 **

روي خطوط نازکي از سيمهاي لخت/

اين کلمه بار اروتيکش زياده بايد عوضش کنم!

 **

روي خطوط نازکي از سيمها نشست

آيا دوباره فرصت پرواز مانده است؟

ديگر دخيل شرجي باران نمي شوم

اصلن براي شعر تو ايمان نمي شوم

بس کن چقدر بخت مرا سنگ مي زني

هي چشمهاي خيس مرا چنگ مي زني

باور نمي کنم که دلت تنگ مي شود

حتي غزل به نام تو(نيرنگ ميشود)/ميتواني مثل من پرانتز را نقطه چين بخواني/

حالا براي اينکه غزل فلسفي شود

بايد در انتظار گودو گريه کرد وبعد...

در هفت سين فاجعه نو گريه کرد وبعد...

با در دهاي تلخ اوشو گريه کرد وبعد...

توي همين دقيقه کنار تو شاد بود

روي قرار ساعت دو گريه کرد وبعد....

مثل کلافه ها به غذا خيره شد...نشست

مثل کلافه ها به منو گريه کرد وبعد...

بي اختيار سمت کزت شاعرانه شد

با پيرمرد مست هوگو گريه کرد وبعد...

نقشه کشيد تا که عدالت بيايد و...

در نقش دستهاي زورو گريه کرد وبعد...

تا تو گمان کني که غزل فلسفي شده ست

بايد در انتظار...يهو گريه کرد وبعد

مارکز کنار دفتر تو گريه مي کند

صد سال مرده ام که تو تنهائيم کني

فکري به حال اينهمه رسوائيم کني

صد سال مرده ام که تو عيسي شوي ومن...

در پيکرم حلول مسيحا شوي ومن....

صد سال مرده ام که زليخا بمانم و...

در انتظار حضرت زيبا بمانم و...

صد سال مرده ام که حرا مال من شود

تا شانه هاي پاک خدا مال من شود

صد سال مرده ام که ببارم به نام تو...

/اين کفر نيست نه اين عشق مطلق است/

تنها صدا.. صداست که مي ماند وهنوز....

شاعر به ياد عشق تو مي خواند وهنوز....

روي خطوط نازکي از سيمها کسي...

اِنا اَلََيک عشق

/

چرا گريه سر کنم؟

 

** 

هيتلر به ناپلئون:شما براي پول مي جنگيد ما براي شرف

ناپلئون به هيتلر:هرکس براي چيزي مي جنگد که ندارد

 

 مریم حقیقت

يا علي

http://www.shereno.com/2102/7746/78341.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 



"آفتاب پنهاني"

**

صبح


دعايي است که هر روز مي خواني

آميني که مستجاب نمي شود اين قوم شب زده را

که براي آمدنت لحظه شماري ميکنند بدون

 آنکه دليلش را در اعماق دلهايشان نفس بکشند.

ترديد بين تو واينهمه روزمره گي،

جاده هاي نبودنت را به درازا مي کشد

تا خميده قامتان طفلي انتظارشان را مويه کنند.


ظهر


زمين عطشان ِ لبهايي است
که هنوز از پي سالها نور مي تراوند
وبه خورشيد اقتدا کرده اند.

رودها
هنوز جانب دستهايي هلهله مي جوشند
که لب تشنگي را وفاداري آموخت وبرادري را ادب.

آينه ها تکثير مي شوند
در رويش روشن ِ تکه هايي که از بهشت ِ تن ِ آفتاب به ارث برده اند

وحنجره ها را داغي سه شعبه مي سوزاند
که بادهاي سراسيمه عطر گيسويش سه ساله را کل مي کشند
تا مادران جهان تو را رود رود گريه سر دهند.


عصرها


هر سنگي را که برداري زمين بوي خون مي گيرد
که زمان را فراموشي سم ِ اسبان وگلاب گيري لاله ها ميسر نيست.

هنوز از پي سالها
فرياد زني به گوش مي رسد
که رسول خورشيد است وکاروان سالار ِ شقايق ها

وسجاده ها،
تلخي تبي را زمزمه مي کنند
که زنجير بر زخمش خون گريست تا چله نشيني عشق از خم چهارم بتراود

هيچکس اسارت را تا اين اندازه در وضو وعشق وستاره تکثير نکرده

که آسمان با هر زباني سجده کند دلتنگ است.

تا جهان زمانش را به وقت ظهور تو تنظيم کند.

 

غروب

 


تاريخ به جمعه نمي رسد که برگي از تقويم غائب است
سالهاست جمعه که نمي شود! غروب از فراز هيچ منظره اي زيبا نيست

وبادها عطر پيراهني را تازه مي کنند
که قصد آمدن ندارد

تا چشمهاي کنعاني دنيا نيامدنت را سفيد تر گريه کند
وزوزه ي گرگها استخوانهاي برادريمان را عميق تر بلرزاند.

تا چشمهاي جهانيان ندبه را به اشک بشويد
وانتظار را به خون گريه کند.

و ماه پنج انگشتش را از روي حضورت بردارد
که بشر تشنه ي يک آينه توست.

شب ها

غروب بي تو آنقدر کش مي آيد که استخوانهاي

 مظلوميتمان فرياد رس مي طلبد
در انتظار بانگ جرسي که از کعبه سر مي دهي.

بيداري شبهاي انتظارمان را عطر ياس سرشار مي کند.
چه بهشت روشني از گلوي ابرها مي بارد

که بعد از دريا تنها تو مي داني ضريح بي نشانش را
مهتاب که بريزد

نسيم شانه مي زند پريشاني گيسويت را
که رستاخيز زمين نزديک تر شود.

مرا به سياهي شب ها چه کار
که هيچ ظلمتي

ذره اي از قامت آفتابيت نخواهد کاست.
قسم به نام روشن خورشيد

وقتي که خيبر را به تحير وا داشت
وبه فرق شق القمر شده ي عشق

وقتي به فزت ربي متوسل شد
از راهي که تو در کوله داري باز نخواهم گشت

حتي اگر تمام جاده ها گام هاي مسافرت را فراموش کنند
که هر وقت تو به آينه بنگري صبح مي شود


مريم حقيقت


http://www.shereno.com/2102/7746/79634.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

کبوتر ِ حرم

 


حال ِ همه ي ستاره ها بد مي شد

يک دسته کبوتر از دلم رد مي شد

وقتي که دلش هواي باريدن داشت

هر جا که نشسته بود مشهد مي شد

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7747/81146.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 217

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

چند رباعي ِِ

**


در آتش زخم کهنه هيزم مي کرد
راه شب بي ستاره را گم مي کرد

دل‍/-زنده ترين درد- مرا مي خکشيد
وقتي که به تو داشت ترحم مي کرد

***
پرواز نمي کنم زمان را نکُشيد
اين بال من آه آسمان را نکُشيد

درخويش سکوت مي کنم بعدازاين
در حنجره آواز بنان را نکُشيد

***

پيش نظر ستارگان پس دادند
در لحظه ي تلخ بي زمان پس دادند

گفتند فرشته اي...پرم را چيدند
اينگونه مرا به آسمان پس دادند

***
از دوش من آوار جهان را بردار
از زندگيم تلخ ِ زمان را بردار

يا از قفس زخم رهايم کن يا
از بال غريبم آسمان را بردار

***

اي کاش که در خانه ي تو گريه کنم
در حسرت پروانه ي تو گريه کنم

هر وقت دلم هواي باريدن داشت
برشانه ي مردا نه ي تو گريه کنم

***

پائيزي زرد برگ هم زندگي است
آوار شکوه ارگ هم زندگي است

طوفانزده ي داغ که باشد نفست
آرامش ناب مرگ هم زندگي است

***

ديوانه شدم در به درم غم دارم
سرگشته وبي چگونه،ماتم دارم

تا گريه کنم اينهمه دلتنگي را
آغوش غزلخيزِ تو را کم دارم

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7747/79842.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 چند رباعی


***

من ماندم وزخم ِاعتماد ِقابيل
پروحشت ِازصليب وداغ ِانجيل

موسي شدم وطور به دادم نرسيد
از غصه نجاتم بده يا عزرائيل

***

ديگر دلت اهل پر زدن نيست برو
طوطي غزل شکر شکن نيست برو

من عاشق چشمان کسي بودم که...
اين مرد غريب عشق من نيست برو

***

اي کاش که لااقل به دادم برسد
دست تو پر از غزل به دادم برسد

رفتي وبه زندگي دچارم کردي
من منتظرم اجل به دادم برسد

***

مي خواهم از اوج آسمان بر خيزم
از حس غريب لامکان برخيزم

امروز رها مي شوم از چشمانت
بايد که از اين خواب گران برخيزم

***


در چشم ترم بي تو نمي نيست عزيز
بر اين تن خسته مرهمي نيست عزيز

نفرين تو پرواز مرا زخمي کرد
آواره شدن درد کمي نيست عزيز

***


اي کاش کبوتر برسد همسايه
بر شانه ي تو پر برسد همسايه

بگذار که اينقدر به تو ظلم کنند
تا صبر خدا سر برسد همسايه

***

از شانه ي طوفانزده پر را بردار
از اين تن پاره پاره سر را بردار

هي مي روم ونميرسم خسته شدم
از پاي ِ من آوار سفر را بردار

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7747/79842.html

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 328

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


رباعي

از عرش صداي يا ولا مي آيد

آئينه ي آخر خدا مي آيد

مي آيي وعدل برجهان مي باري

آنروز دوباره مرتضي مي آيد

***

در روشني وعدل زبانزد هستي

از هرچه که منتظّر سرآمد هستي

اعجاز تمام انبيا در دستت

تو هديه ي آخر محمد هستي

***

بشتاب که فرياد رسي مي آيد

از بوي خوشش عطر کسي مي آيد

از خواب گران بي کسي بر خيزيد

از شرق مسيحا نفسي مي آيد

***

گفتي که به باغ دل ما مي آيي

آبي وبه داغ دل ما مي آيي

پژمرده ولبريز خزانيم اي عشق

پس کي به سراغ دل ما مي آيي؟

***

بر قامت عشق دوري از تو کفن است

کي جمعه پر شکوه آمال من است

يک عده نبودن تو را خوشحالند

سهم دل من بدون تو سوختن است

***

کي قصد شروع مي کني آقا جان

در کعبه رکوع مي کني آقاجان

دنيا شب تاريک ستمها شده است

اين جمعه طلوع ميکني آقا جان

***

اي کاش که اين جمعه گرفتار شويم

يعني که پر از لحظه ي ديدار شويم

ازظلم وستم رها شده پر بکشيم

از خواب هزار ساله بيدار شويم

 

مریم حقیقت

التماي دعا
ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7747/75753.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح چهارم, | بازديد : 278