تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
آخرين وحي

 


در حرا نور وحي پيچيده؛اقرابسم...تن زمين لرزيد
آسمان تکه تکه جاري شد ؛بر زمان وسعت خدا باريد

اضطرابي شگرف پيچيدش؛بارالها نمي توانم آه
يا محمد بخوان به نام خدا؛لااله بگو که الا الله

اقرا بسم...شروع آزادي؛کاخ کسراي ظلم ويران شد
ومحمد امانتي بر دوش وارث دردهاي انسان شد

باقدمهاي محکم از دل شب با طنين حضور نور آمد
دم عيسي عجين به راه افتاد از فراسوي کوه طور آمد

عشق اول –علي-به او پيوست،آخرين وحي حق نمايان شد
ذکرمولا در آسمان پيچيد،جلوه ي لايزال قرآن شد

عاشقانه خديجه ي کبري با محمد دوباره پيمان بست
سه ستاره قنوت مي بستند،هرچه هستي به جمعشان پيوست

***
تا سه سال آسمان تحمل کرد ،شاهد دردهاي حضرت شد
بعداز آن نور حق به راه افتاد،دعوتي را که جنس بيعت شد

جاهلان هميشه ي ظلمت نورحق را نديده رد کردند
وبراي نبودن خورشيد آسمان را دوباره سد کردند

نور اما دل سياهي را باطنين حضور خود تابيد
با دو دست هميشه سرشارش بر زمين وسعت خدا باريد

قلبهاي سيه هم پيمان سمت اعدام نور راه افتاد
هفت شمشير از پي خورشيد دستهاشان به چنگ ماه افتاد

روزهاي سياه طي مي شد روزهاي غروب ياور عشق
روزهايي شبيه عام الحزن روزهاي غريب پرپر عشق

غزوه ها پشت هم گذشت ورسيد عاشقانه به فتح کعبه ي نور
آسمان را نشاند بر شانه در طلوع دوباره هاي حضور

لااله...تن زمين لرزيد هر اذان اشهد بلالش را
آسمان تا هميشه پيمان بست لحظه هاي هميشه سالش را

***
بعد از آن هر چه روز مي آيد سهم انسان از آسمان شماست
کنه لولاک ماخلقناالعشق تا هميشه جهان جهان شماست

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/74223.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 190

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


قيام ِسنگ

 

رخصت دهيد قافيه ها را به نام ِ سنگ

اي آخرين تلاوت باران امام ِ سنگ

اين قبله را گلوله به تاراج برده است

اينجا نماز مي شکند درمقام ِ سنگ

پر پر شده ست بر پر بابا کبوتري

يعني هجوم فاجعه بر التيام ِ سنگ

اين کاروان زخمي لب تشنه از کجاست؟!

زينب به دوش مي رسد از کعبه شام ِسنگ

دارد سپاه کفر زمان غرق مي شود

جاريست از تمام زمين نيل؛رام ِ سنگ

بايد دوباره فتح شود قبله گاه عشق

بالا رود بلال اذاني به بام ِسنگ

اي آخرين ستاره ي خيبر شکن بتاب

بردار ذوالفقار علي(ع)از نيام ِسنگ

((هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده ي عالم))قيام ِ سنگ

 

مریم حقیقت

ياعلي

 http://www.shereno.com/2102/7803/76043.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

شيراز-رشت

**
.
اصلن دلم گرفته همين مطلع،يعني به سمت گنبدتان پرواز

يعني غزل غزل به تو پيوستن،يعني دوباره هاي مرا آغاز

در من هزار آهوي سرگردان قصد حريم امن تو را کرده ست

ضامن ترين ستاره پناهم باش،در شب ترين زمانه ي بي اعجاز

وقتي هواي حوصله ام ابريست،حتي حضور پنجره بي معنيست

           کم کم به شب نشسته دلم اي کاش،

                            دستي مرا به سمت تو مي شد باز

در من دميده عطر نگاهي خيس از آسمان هشتم دلتنگي

برمن ببار هرچه غريبانه است اي بغض هاي تلخ مرا همراز

سهمم کبوترانه پريدن بود در جاده هاي طوسي چشمانت

حالا چه فرق مي کند اين پرواز از رشت مي رسد به تو يا شيراز

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/78607.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


سهم ِ عاشقي


با آسمان قسمت بکن بال وپرت را

بردار از روي زمين چشم ترت را

اين تکه هاي گمشده راز رشيدي ست

يعني تصور کن علي اکبرت را

شيون مکن ليلاي مجنون،اين بيابان

بايد بنوشد خون پاک همسرت را

گهواره را آرام تر از خود رها کن

تا نشکند بغضي گلوي اصغرت را

آتش توان سوختن اينجا ندارد

بايد بريزي بر تنش خاکسترت را

با ناله هاي العطش برخيز ليلا

بايد ببندي کوله بار آخرت را

فردا که سهم عاشقان را داد زهرا

بالا بياور از ميان خون سرت را

 

مریم حقیقت

یاعلی


http://www.shereno.com/2102/7803/140895.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 134

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

سبز ِ باور

 

يک شعر سبز توي سرم راه مي رود
وقتي که عشق دور وبرم راه مي رود

در خاطرات کودکيم پرسه مي زند
دردي که باز تا پدرم راه مي رود

در من هزار سال به طوفان نشسته است
بغضي که توي چشم ترم راه مي رود

دل ميله هاي سرد قفس راشکسته است
پرواز روي بال وپرم راه مي رود

امشب کبوتر غزلي تشنه ام که باز
تا مشکهاي سبز حرم راه مي رود

آتش،گلوله،خون،همه ي سرزمين ِ من
در دستهاي شعله ورم راه مي رود

گرگي به مرگ باور من فکر مي کند
يک شعر سبز توي سرم راه مي رود

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/109473.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح سوم, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

رو به وادی جنون
.
به شهیدان پاک خیبر که جنون عشق را بر جزایر مجنون،هوالهویزه وطلائیه به تصویر کشیدند تا ادامه ی صحنه ی اعجاز کربلا باشند وبه سرداران بزرگ اسلام شهیدان حاج ابرهیم همت،حمیدباکری ودیگر بزرگان خون پیشانی

رو به وادی جنون

**


"یا رسول الله..." آغازی منور می شدید،رهسپار جاده های سبز خیبر می شدید

عاشقی را از گلوی العطش تر می شدید،همت طبع بلند نسل کوثر می شدید

شب بلندوآتش عصیان دشمن چیره و...،چشم عالم کربلای جبهه ها را خیره و..

پیش رو روشن شهادت ها به جز آن تیره و..،در یقین پر می کشیدید وکبوتر می شدید

هر طرف دستی جدا،هرگوشه دستاری به جا،هر نفس شوقی رها،هر سینه دریایی خدا

تشنگی راز فنا وعاشقی رمز بقا،در هجوم تیره گی ها،سرو ِبی سر می شدید

سم به سمت روشنا ی سینه ها پاشیده بود،دست گرگ آئینه های پیش رو را چیده بود

تاول خون بر بدن های شما رقصیده بود،رو به صحرای جنون آئینه پیکر می شدید

صبح فردا برگ سبزی بود در تاریخ جنگ،گل شکوفا می شد از قنداق خونین تفنگ

در نبرد روشن آئینه وپیکار سنگ،فاتح خیبر،نشان دست حیدر می شدید

رفته اید ودور شمع دوست پروانه شدید،ساقیان باده های پاک میخانه شدید

در نگاه ما ولی افسوس افسانه شدید،آه مردان خدا ای کاش باور می شدید

 

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/81654.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

رباعي

 

اي کاش که درباد به پايان برسم
يا از قفس آزاد به پايان برسم

من در تو خلاصه مي شوم کاري کن
تا نيمه ي مرداد به پايان برسم

2
آرامش بي بديل طوفان هستي
عمق تر واژه هاي باران هستي

تو شاعر جنگل وتب ودريايي
آغوش هميشه سبز گيلان هستي

3
خون است که از ذهن سبو مي ريزد
آتش زده آب در گلو مي ريزد

دلتنگ من اينبار به من تکيه نکن
اين شانه دگر زود فرو مي ريزد


4
مي خواستم آئينه ي باطن باشي
دستان مرا دوباره ضامن باشي

سخت است که باور بکنم چشمانت
آواره ي من باشد وخائن باشي

5
شاعر شده ام به واژه جرات بدهم
به تشنه دلان جام حقيقت بدهم

تا شب زدگان از عاشقي ميترسند
بايد همه را به شعر عادت بدهم


6

يک سقف براي غربت خانه نداشت
بيچاره دلم صيد شد ودانه نداشت

هي بغض شدم درون خود باريدم
بعد از تو کسي شانه ي مردانه نداشت


7

دلخسته ام از عشق واز عالم دلگير
از فاجعه لبريزم واز عالم سير

همبال من آسمان نمي فهمد آه
يک دست قفس دارد ودستي زنجير

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/78168.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دوبيتي غدير

 

ستون محکم احکام دين است

نگين بي بديل مومنين است

جهان بي نام او معنا ندارد

علي امضاي رب العالمين است

 

مریم حقیقت

التماس دعا

http://www.shereno.com/2102/7803/111795.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 114

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

داغ تلخ

 

**


بر شانه هاي مضطربش آفتاب بود
غربت نشين درد اسيران آب بود

پيغام سرخ حنجر شش ماهه ي حسين
همبغض لحظه هاي غريب رباب بود

همعطر ياس خونجگراز ظلم روزگار
مفهوم صبر بي بدل بو تراب بود

خورشيد شام حادثه فرياد روشني
در گوش فصل سرد خموشان خواب بود

برسينه هاي سنگي قوم هزار رنگ
سنگيني شکوه کلامش عذاب بود

تاريخ دردهاي جهان در نگاه اوست
زينب شروع سبز غزلهاي ناب بود

 


مریم حقیقت

ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/73896.html


 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

داغ تلخ

**  

دست از بدن و...سري از اين تن برخاست

از اهل حرم صداي شيون برخاست

هفتاد ودو مرد بر زمين افتادند

تا در دل شب صداي يک زن برخاست

 

مریم حقیقت

**

 

 

 

غمهاي هميشه را دوا بودي تو

محبوس ستم ولي رها بودي تو

سم خورد زمان وآسمان شيون کرد

آئينه ي هفتم خدا بودي تو

 

مریم حقیقت


http://www.shereno.com/2102/7803/73896.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
خليج

**

 

شرجي ِماسه هاي ِلرزان را افق ِبي ستاره مي داند

دارد از راه مي رسد خورشيد،ماه را در خودش بسوزاند

روي ِساحل نوشتم آزادي ،باد امواج را به من کوبيد

دستي آئينه را تصاحب کرد تا به خاک ِسياه بنشاند

بوي ِسرب ِمذاب مي پيچد در مشام ِزني که تنهايم

تا دل ِمرده در تهجر را از غزل هاي نو بترساند

روي ِ امواج رد ِ خون مانده درگلوي ِ خليج فرياد است

بندر از عاشقانه ها خاليست تا زمين را ستم برقصاند

نسل من در سکوت زنداني ست،نسل من در شکنجه مي سوزد

زير ِ شلاق ِ وحشي ِباتوم از صداي ِ گلوله مي خواند

ظلم ِشب ناتوان تر ازآن ست که زمان را بگيرد از خورشيد

اوج ِفرياد ِ زنده بودن را در گلوي ِ غزل بميراند

واژه ها را ستاره خواهم کرد لاي ِانگشت هاي ِ جوهريم

مي نويسم به نام ِآزادي بر خليجي که فارس مي ماند

 

 

 مریم حقیقت

 ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/126360.html

  

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 
خشم ِسنگ

**

 


آتش بزن تجاوز شب هاي ننگ را
بستر بساز حادثه هاي قشنگ را

اين صبر، سالهاست تو را رنج مي دهد
بر خيز وخط بکش پس از اين شب، درنگ را

وقتي به سمت ِ ماه ِشما پنجه مي کشد
بشکن غرورِ خاطره هاي ِ پلنگ را

دستي هنوز در پي تاراج هر چه هست
برخاک مي کشد طمع ِ تلخ ِچنگ را

ماهي ِکوچکي که دلم بود مرده است
در خون خود تپيده ببين اين نهنگ را

روديم وسمت عشق به پرواز آمديم
درياي آتشيم زمستان جنگ را

تا با هميم پشت تباهي شکسته است
در کام شب بريز غم اين شرنگ را

راضي نباش سهم پرت را از اين قفس
پرواز سهم توست علم کن تفنگ را

تير خلاص توست مداراي ظلم و سنگ
برهم بريز هيبت ايل فشنگ را

سمت قفس نشانه برو آسمان بنوش
بشکن طلسم باور اين سهم تنگ را

اين قبله گاه اول دل هاست شهر توست
شيطان کمين گرفته بزن خشم سنگ را

 

مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7803/80290.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 277