تبلیغات اینترنتیclose
سلام عشق هميشه ،سلام ايرانم ( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 ايران
سلام

**
سلام عشق هميشه ،سلام ايرانم
به نام نامي پاکت دوبا ره مي خوانم

به نام نامي پاکت شروع خواهم شد
ودر سياهي اين شب طلوع خواهم شد

دلم غريبه ي اين روزهاي تکراريست
ودلشکسته تر از عشق درتنم جاريست

به فکر رد شدن از مرز سرزمين من است
هجوم وحشي غربت که در کمين من است

صداي زوزه ي دردي غريبه مي آيد
هنوز بوي خدا از کتيبه مي آيد

کدام باد مخالف تورا وزيده شده ست
کجاي نام تو بر شط خون کشيده شده ست

دلم گرفته دلم سر پناه مي خواهد
شب هميشگيم حس ماه مي خواهد

چقدر خسته ام از روزهاي بي روزن
وکوچ ميشوم امشب به نام پاک وطن

به کوچ مي زنم امشب دل نجيبم را
نگاه منتظرم،دست بي نصيبم را

شرع ميشوم از ميرسم تورا هرگز
به لحن خواجه ي شيراز حضرت حافظ

((صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه وبيابان تو داده اي ما را

خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

به جان خواجه وحق قديم وعهد درست
که مونس دم صبحم دعاي دولت توست))

پرنده تاب ندارد که روح پرواز است
در بهشت به روي پرنده ها باز است

کبوترانه به پرواز مي رسم به غزل
به شعرهاي صميمي به درد شيخ اجل

((چه جرم رفت که با ما سخن نميگويي
خيانت از طرف ماست يا تو بد خويي

زخاک سعدي شيراز بوي عشق آيد
هزار سال پس ازمرگ او گرش بويي))

وجاي جاي تنت رد عشق واميد است
شکوهمند وسرافراز وسربلند وصبور

هنوز ميرسد از زاگرست نواي غرور
هنوز سر به بلنداي آسمان دارد

هنوز پيکر خورشيد مرده جان دارد
دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست

کسي به فکر باغچه به فکر گلها نيست
رسيده ام به تپشهاي وسعت دريا

به شعرهاي دوباره به عاشقانه هاي خدا
به گريه بودن ِ در دستهاي دلتنگي

به درد کهنه ي غربت به لحظه هاي دعا
کسي به سمت تو، از من فرار خواهد کرد

که باز در تو بريزد دوباره هاي مرا
که باز خسته شود روي شانه هاي غزل

وشعر گريه کند تا سپيده ي فردا
کبوترانه ي پرواز را نفس بکشد

در آستانه ي فرياد پر شکوه دنا
دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست

کسي به فکر باغچه، به فکر گلها نيست
شکسته باد پري که تو را نفس نکشد

وبي هواي تو پرواز را قفس نکشد
چقدر فاصله تا حس پرزدن دارم

کجاي غربت تلخم غم وطن دارم؟
خدا کند که دوباره پرنده بود شوم

وروي غربت اين خاک زنده رود شوم
که باز در شب خواجو تو را قدم بخورم

وباز حسرت عاشق نمي شوم بخورم
دوباره درد بنوشم که شعله ور بشوي

وحس عاشقيم را هميشه تر بشوي
چقدر خسته ام از روزهاي بي روزن

شروع ميشوم امشب به نام پاک وطن

 

مریم حقیقت
ياعلي


http://www.shereno.com/2102/7803/82240.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 176