تبلیغات اینترنتیclose
محکوم به فراموشيند جنگل و کوه( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 [اسمش را تو بگو]

**

محکوم به فراموشيند
جنگل
و
کوه
و
دريا
عاشق که باشي
از پشت تمام پنجرهاي دنيا پيداست
چشمهايت را باز کن
دارم قراري را که نداشتيم مينويسم

بي تفاوت کنار من بنشين،بي تفاوت تر از هميشه بخواب
چشمهاي مرا نديده بگير،بگذر از آبي تن مهتاب
توي اين پوچي مکرر محض،بي تو با هرچه هست درگيرم
هستي وفکر مي کنم تنهام،هي تو را رنج مي کشم
بي تاب
بن بست را قدم مي زنم
بي تو
به جايي نميرسد
جاده
سمت من زوزه مي کشد درباد،دست هاي عجيب منتشرت
دست وپا ميزنم که بگريزم،هي فرو مي کشد مرا
مرداب/ ِ
عشقهاي کهنه آزارت مي دهد
ومن
هرچه زيباتر ميشوم
غمگين ترم
در خودم غرق ميشوم/ازتو/ميگريزم/به سمت من/که تويي
خاليم از من وپرم از تو،هي مرا چرخ ميزند گرداب
من عاشقم
حالا چه فرق مي کند
زاينده رود از چشمهايت جاريست
يا
تالاب انزلي را به گند کشيده اي
مرغهاي حريص چشمانت گيج در خود تپيدن بستر
ماهي قلب کوچکم خيس وحشي دردهاي اين تالاب/
فرض کن
توي هميبن سطرها
آتش گرفته اي
وهيچ آبي آرامت نمي کند
داغم از هرچه شعر مي سوزم،داغم از هرچه عشق لبريزم
غزل آتش گرفته جاري کن روي اين لحظه هاي مبهم آب?
خاموشي سهم دستاني است
که نمي نويسند
تورا
بغض پنهان پر ده ها سرشار،تو وآرامش پس از طوفان
من وسيگار رخوت انگيزي که تو را ميکند به من پرتاب


**


از خودم پرت ميشوم/خاليست/وحشي چشمهايت از لذت
بي تفاوت کنار من بنشين،بي تفاوت تر از هميشه ?
بخواب
آسمان يا قفس
فرقي نميکند
پرواز را که جا گذاشته باشي
دلتنگي.


 

 

 مریم حقیقت

ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/76810.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 639