تبلیغات اینترنتیclose
خسته از بي کسي نشسته دلت( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

حالم از زندگي به هم....


**

خسته از بي کسي نشسته دلت
گوشه اي کنج اين جهان غريب
در تو تکرار مي شود هر روز
سهم تلخي از آسمان غريب

شانه هايت عجيب طوفانيست
چشمهايت هنوز غم دارند
مي خزد سمت دفتر شعرت
دستهايي که عشق کم دارند

هي غزل مي شود که((تنهايم
زندگي درد مي کشد درمن
در خود آغاز مي شوم بانو
روح من را اگر تو باشي تن

آه تلخ است روز وشبهايم
هر چه احساس مي کنم درد است
-گريه هايي که باورت بشود
چشمهاي دروغ او مرد است-

تو نبودي خدا که مي داند
همه ي عمر درد بود وعذاب
هيچکس باورم نکرده عزيز
من حسرت کشيده را درياب))

با خودت فکر مي کني آهوست
چه نجيب وبزرگ بوده دلش
شب ِ تلخيست ونمي بيني
که چه اندازه گرگ بوده دلش

قفسش را شريک خواهي شد
در تو تقسيم مي شود قلبت
کم کم از شعر،هر چه آزاديست
باز تحريم مي شود قلبت

***
ديگر انگار تلخ وتنها نيست
مي رود سمت خواهشي ديگر
تو تنهايي ودروغ بزرگ
تو وخوشبختي ونگاهي تر

***
درد يعني همين که ميبيني
درد يعني غزل شدن هر شب
درد يعني دوباره مي ترسم
هي همو سکشوال شدن در تب

به خودت آمدي وميبيني
جاي عشقي که در دلت خاليست
گرگ شب آمده به گله زده
وتو بره ترين که قلبت نيست

باز بايد خدا خدا بکني
ديگر از زندگي بريده شدي
خواستي مرهم کسي باشي
که شکستت،که داغديده شدي

درد يعني:من ومن و اين شعر
درد يعني:خدا!نمي بيني
مي سپارم تو را به آنچه تويي
تا قيامت مرا نمي بيني

 

 مریم حقیقت

ياعلي

http://www.shereno.com/2102/7803/76524.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح دوم, | بازديد : 214