تبلیغات اینترنتیclose
به پنجره به خودم مي خورم که بر گردم
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


کبوترآهو

**

به پنجره به خودم مي خورم که بر گردم
چقدر خسته وتنها چقدر دلسردم

شروع مي شوم از گريه هاي طولاني
به نام حضرت دلتنگهاي باراني

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم

چهل شب است که آتش گرفتم از غم تو
کجاست ضامن آهوي خسته مرهم تو؟
*
چقدر حضرت خورشيد با مني،خوب است
ميان اينهمه تاريک روشني خوب است

دوباره ايل کبوتر تب عطش دارند
وابرهاي پر از تشنگي نمي بارند

دوباره در دلم آتشفشان تنهائيست
کسي به فکر باغچه به فکر گلها نيست

کسي که
باز سرم گيج/

مي رود از درد
[من جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ

نزن/بزن مسکن شک سريع مسکن شک
نه جيغ نه گريه گريه مي کنم باشه]

:((لالالالاخودم لالالالايي
عزيزم مريمم لا لا لا لايي

لالالالالالالالالالايي
لالالالالالا

کجايي
نمي خوابه ببين تقصير من نيست))
*
دوباره آمده ام تا مرا نگاه کني
شب سياه مرا همنشين ماه کني

کبوترم که دلم عاشق حرم شده است
وبالهاي غريبم از عشق خم شده است

قسم به غربت نامت عزيز بيمارم
چهل شب است که از داغ عشق تب دارم
...
پريد آهوي نازي که من کبوتر بود
واز هميشه ي اين قصه ها پري/تر بود

به پنجره به خوش خورد
بر نگشت از تو!

 

 مریم حقیقت

http://www.shereno.com/2102/7746/108993.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 182