تبلیغات اینترنتیclose
که چشمهاي قشنگ مرا بزن پرسه( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |


 

که چشمهاي قشنگ مرا بزن پرسه

همينکه عاشق تو...‌‍‍‍‌‌‌]...بس کن اين اراجيفو

:چه خشگله.چه جوونه:بده به من ليفو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍]

حرم؟سوار شو خانم [تو را نمي جنگم!]

صداي خيس زمستان،چقدر دلتنگم

مامان !منم نرو برگرد فکر من هم باش

:عزيزکم ،گل نازم ،نکن قشنگم، کاش...

[مي گن تا وقتي آب نريختي رو سرش همه ي صداها رو ميشنوه

:نه بابا تا شب واسه همينه که يکي تا غروب پيشش مي مونه]

چقدر سخته که بيـ/دار مي شوم بي تو/؟

:کنار تخت رو پشتي لباس آبيتو-

-ببين نشسه تو دسش يه نامه هس بردار

نوشته دختر خوبم.../نگاه کن انگار

:چقدر چشم شما حرف مي زند در من!

:پياده مي شوم آقا/مرا../کنار بزن

33آدم کج فهم‌‍ٍ کج سليقه ي بد

33 شعر که بايد به نا کجا برسد

چرا نگاه نکردم کسي مرا رد شد

زمان به بودن تکرار من مقيد شد

چه چشمهاي قشنگي دل مرا لرزيد

شبيه عشق،شبيه تو که نبايد شد

به موج خيز نگاهت تماميم لغزيد

نگاه کردي ودر من تمام شب مدشد

همينکه خواستم از تو عبور/مي کردم

نگاه ملتهبت درد را...دلم سد شد

شبيه زخم که88 مرهم داشت

هزار ونهصد و بي انتها...مردد شد

نشست پشت پيانو شبيه دلتنگم

شبيه کشتي گهواره اي که مرقد شد!

چرا؟the endوتو فکر مي کني اينبار

صدا،صدا،و..وتنها صدااااااااااااا که ممتد شد

کسي که هستي من را...دوباره بر مي گشت

کسي که رفت نباشد دوباره آمد شد

چه فرق مي کند اينکه مرا نمي بيند

چه فرق مي کند اينکه مرا...ولي بد شد

صداي داغ موءذن سلام آقا جان!

.........................................

[به جاي من همه ي آنچه آرزو کردي واز حريم غريبش گرفته اي بنويس]

کبوتري که نفس مي کشيدمش/پر زد

دوباره عشق،دوباره طلاي گنبد شد

وکاشت دست مرا پاي حوض فيروزه

نوشت: مثل هميشه..و...سبز خواهد شد

4 ساعتِ پروازِ...مي پرم بي بال

33بار مرا غسل مي دهد غسال!!!!!

 

 

مریم حقیقت


http://www.shereno.com/2102/7746/73169.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح پنجم, | بازديد : 314