تبلیغات اینترنتیclose
رها شدند شبیه دو آبشار ِسیاه( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

آشکارن سیاه!

 **

رها شدند شبیه  دو  آبشار ِسیاه

دل گرفته وگیسوی ِبی قرار ِسیاه

مرا به سمت ِغزل های ِتازه می خوانند

 دراین هوای ِمه آلود،این غبار ِسیاه

تمام آنچه سرودم پس از تو اندوهی ست

شبیه ِتلخ ترین ِروز ِیادگار ِسیاه

جهان ِامن ِمرا بی قرار ِخود کردند

به جرم ِباده پرستی ،دو تا خمارِ سیاه

چقدر خسته ام از حرف های ِتکراری

از این غروب ِپیاپی ،از این دیار ِسیاه

زمین، تصور گنگی ست از نبودن ِتو

پر از تباهی و وحشت ،پر از بهار ِسیاه

چقدر بی تو اتاقم به مرگ نزدیک ست

چقدر خسته ام از لمس ِاین مزار ِسیاه

چقدر بی تو پریدم به بی کسی خوردم

چقدر درد کشیدم از این فرار ِسیاه

"من از تصور ِدرهای بسته بیزارم"

شکسته باد طلسم شب-انتظار ِسیاه-

هنوز از تو نوشتن بهانه ی ِخوبی ست

برای رد شدن از مرگ ،این قرار ِسیاه

هنوز دست تکان می هد برای دلم

خیال ناب تو در واگن،از قطار ِسیاه

سکوت و پنچره وکاغذ و شبی دلتنگ

نگاه مضطربی در پی ِ سوار ِ سیاه

هنوز سهم من از عاشقی همین قدر است

هجوم حسرت وتکرار ِاین مدار ِ سیاه

خدا کند که ببارد دوباره چشمانت

طلوع ِناب ِسپیده به روزگار ِسیاه
 

 

 

مریم حقیقت

یاعلی

http://aryanpoem.persianblog.ir/1390/7/

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 257