تبلیغات اینترنتیclose
حسی شبیه ِ زنده،زنده،سوختن دارم( مریم حقیقت)
پیچک ( مریم حقیقت)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

حسی شبیه ِ زنده،زنده،سوختن دارم
دارم تمام لحظه ها را اشک، مي‌‌ریزم

مي‌ميرم از هر لحظه،از هر گریه،از هر بغض
از هر چه احساس مزخرف هست لبریزم

تن‌لرزه مي‌گیرم تمام نیمه شب‌ها را
از فکر بدبخت ِ پریشانی که من بودم

از تر س ِ تیز ِ کارد،روی ِ گردن ِ عشقم
حس شکستن ،توی زندانی که تن بودم

از چشم‌های شهوت‌آلودی که دزدیدند
از بوسه‌های ِداغ‌مان ، قانون ِلذت را

توی ِهم‌آغوشی ِما شیطان سرایت کرد
پاشید روی ِ بستر ما خون ِ وحشت را


مي‌‌سوزم از فکر ِ غروری له شده در تو
مي‌‌سوزم از شرمي‌ که در من دست و پا مي‌‌زد

مي‌‌سوزم از داغی که بر پیشانیم خورده
مي‌‌سوزم از عشقی که در ما داشت جا مي‌زد


مي‌‌سوزم از عشقی که بخشیدی تن ِ من را
از ترس ِ تیز ِ کارد،روی ِ گردن ِ عشقت

مي‌‌سوزم از فکر غروری له شده در تو
وقتی که تف مي‌شد کسی روی ِ تن ِ عشقت

مي‌‌سوزم و مي‌‌سوزم و مي‌‌سوزم و...داغم
یک انتقام سرخ در رگ‌های من جاری ست

خون مي‌‌چکد از چشم‌هایم بعد از این هر شب
هر روز در قلبم پس از این"زخم کاری" ست


وقتی که شیطان پیش ِ پایت ، سجده خواهد کرد
یک کارد ِ خونی از شکار ِ کرکس آوردم

یک روز مي‌‌بینی دوباره عاشقت هستم
یک روز مي‌‌بینی غرورت را پس آوردم


 

مریم حقیقت

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-classic/2954-2012-11-12-05-46-17.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم حقیقت ، صبح ششم, | بازديد : 289